جمال الدين محمد الخوانساري

426

شرح آقا جمال خوانسارى بر غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسي )

حجت بر أو تمام شود كه تقصير كرده ، ومعذّب گردد ، پس تعجب كنيد از حسرتي كه چنين كسى داشته باشد كه چه حسرت عظيمى باشد ! ؟ وهيچ چارهء نداشته باشد و « اگر أدب كند أو را روزهاى أو بسوى بدبختى » ، يعنى حسرتي كه بر چنين كسى باشد اگر ايّام عمر أو أدبي كه أو را آموخته باشد همين بدبختى باشد ، يعنى بسبب غفلتى كه دارد بغير بدبختى أدبي نياموخته باشد وآن را أدب فرمودن بعنوان استهزاء وتهكم است واين شرط نيز تأكيد وبيان شرط سابق است زيرا كه عمر كسى وقتي حجت مىشود بر أو كه أو در آن بدبخت گشته باشد واگر نيكبخت شده چه حجتي باشد بر أو . ودر كتاب مستطاب نهج البلاغة وبعضي نسخ اين كتاب نيز بجاى « إن يكن عمره » ( تا آخر ) عبارت برين نحو است « أن يكون عمره عليه حجّة وأن تؤدّيه أيّامه إلى شقوة » وبنا بر اين ترجمه اين است كه : پس اى قوم تعجب كنيد از آن حسرتي بر صاحب غفلتى اين كه بوده باشد عمر أو بر أو حجتي ، واين كه برساند أو را روزهاى أو بسوى بدبختى ، يعنى حسرتي كه بوده باشد بر أو از براي اين كه بوده باشد عمر أو بر أو حجتي ، واز براي اين كه برساند أو را روزهاى أو بسوى بدبختى ، يعنى حسرتي كه بسبب اين دو معنى خواهد داشت . واين ظاهرترست از آنچه در آن نسخهء ديگر اين كتاب نقل شده . 6572 فرّوا كلّ الفرار من اللّئيم الأحمق . بگريزيد همهء گريختن از لئيم أحمق . « همهء گريختن » يعنى گريختن تمام كامل . و « لئيم » يعنى شخص دنى پست مرتبه يا بخيل واوّل در اينجا ظاهرترست . و « أحمق » يعنى كم عقل ووصف بآن ممكن است كه از براي تخصيص باشد ومراد اين باشد كه لئيمى كه أحمق هم باشد ، وممكن است كه از براي توضيح باشد ومراد اين باشد كه هر لئيم أحمق باشد ومراد به « گريختن از أو » مصاحبت نكردن با اوست ودورى گزيدن از آميزش باو .