جمال الدين محمد الخوانساري

410

شرح آقا جمال خوانسارى بر غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسي )

در عدل فراخى است وهر كه تنگ باشد بر أو عدل پس جور بر أو تنگ‌ترست ، « بودن وسعت وفراخى در عدل » ظاهرست چه هر گاه عدل شود ميانهء مردم وجورى نشود بر كسى ، هر كس آنچه حق تعالى از براي أو تقدير كرده خواهد داشت وآن از براي هر كس كافى باشد وبا آن تنگى نكشد چنانكه در أحاديث وارد شده كه اگر آنچه حق تعالى از براي مستحقين قرار داده بايشان داده شود همهء ايشان را كافى باشد ، و « بودن جور تنگتر بر كسى كه عدل بر أو تنگ باشد » باعتبار اينست كه تنگى عدل بر كسى باعتبار اينست كه أو راضى بنصيب وبهرهء خود نمىشود ومىخواهد كه بجور حقّ ديگرى را ببرد ، وهر گاه راه جور باز شود ممكن است كه ديگرى نيز بهم رسد كه بر أو جور كند وحقّ أو را نيز از أو بجور بگيرد وكار بر أو تنگتر شود از آنچه در وقت عدل نصيب وبهرهء أو باشد . 6523 في السّفه وكثرة المزاح « 1 » الخرق . در سفه وبسيارى مزاح حماقت وكم عقلي است ، « سفه » بفتح سين بي نقطه وفاء بمعنى كمي بردبارى است يا نقيض آن ، و « بودن حماقت در آن » باعتبار اينست كه باعث خفت وسبكى آدمي گردد ، وگاه باشد كه منشأ فتنه‌ها وفسادها گردد ، وهمچنين بسيارى مزاح وخوش طبعى آدمي را خفيف وسبك گرداند ، وبسيار باشد كه مزاحى باعث آزردگى كسى گردد وفتنه وفسادى بر آن مترتّب شود . 6524 في حمل عباد اللّه على احكام اللّه استيفاء الحقوق وكلّ الرّفق . در داشتن بندگان خدا بر احكام خدا استيفاى حقوق است وهمهء لطف است ،

--> ( 1 ) شارح ( ره ) كلمهء « مزاح » را بفتح ميم ضبط كرده است وگويا وجه صّحتى ندارد ، در منتهى الإرب گفته : « مزاح بالضمّ لاغ » ونيز گفته : « مزح مزحا بالفتح ومزاحة ومزاحا بضمّهما لاغ كرد » وصاحب برهان قاطع گفته : « لاغ بمعنى هزل وظرافت وخوش طبعى نمودن ومسخرگى نمودن است » .