جمال الدين محمد الخوانساري
357
شرح آقا جمال خوانسارى بر غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسي )
6315 عرف « 1 » اللّه سبحانه بفسخ العزائم وحلّ العقود وكشف الضّرّ والبليّة عمّن اخلص له النّيّة . شناخته شده است خداى سبحانه بفسخ عزيمتها وواشدن گرهها ، وگشودن سختى وبلا از كسى كه خالص گرداند از براي أو نيت را ، يعنى از جملهء دلايل از براي شناخت خداى سبحانه فسخ عزيمتهاست ، چه بسيارست كه كسى عزيمتي دارد يعنى عزم جزم بر كردن كارى يا نكردن آن دارد ناگاه فسخ آن عزيمت ميكند بىحدوث سببي كه مقتضى آن فسخ باشد يا زوال امرى از جملهء أسباب آن عزيمت ، وظاهرست كه اين را از سببي ناچارست پس سبب آن بايد مجرّدى باشد عالم بما في لضمائر قادر بر آنچه خواهد وآن خداى سبحانه است ، وهمچنين از جملهء دلايل آن اينست كه بسيار مشاهده مىشود كه كار بر كسى بسته مىشود ودر گره مىافتد يا در سختى وبلائي مىافتد وهمين كه متوسّل مىشود بدرگاه أو وخالص ميكند از براي أو نيت را وقطع اميد خود از ديگران ميكند واز روى اخلاص طلب گشايش يا رفع آن سختى وبلا از أو مىنمايد چنان مىشود ، پس بتكرّر مشاهدهء أمثال اينها ظاهر وروشن مىگردد وجود أو وعلم أو بهر چيز وهر حال ، وقدرت أو بر هر چه خواهد . 6316 عداوة الأقارب امرّ من لسع العقارب . دشمنى أقارب يعنى خويشان تلخترست از گزيدن عقارب ، يعنى عقربها ، مراد اينست كه گاه هست كه أقارب چنان شديد العداوة باشند كه گزندهتر از عقارب
--> ( 1 ) معروف در اين كلمه قرائت آن بصيغهء متكلّم وحده است نه بصيغهء فعل ماضي مجهول چنانكه در نسخ غرر ودرر نقل شده وشارح ( ره ) نيز مطابق آن بفارسى نقل كرده است ليكن لازم بود كه بعبارت نهج البلاغة اشاره كند زيرا عبارت در آنجا در باب كلم قصار چنين نقل شده ( رجوع شود بچاپ اوّل شرح نهج البلاغهء ابن أبي الحديد در مصر ، ج 4 ، ص 350 ) : « عرفت اللّه سبحانه بفسخ الغرائم وحلّ العقود ونقض الهمم » .