جمال الدين محمد الخوانساري

346

شرح آقا جمال خوانسارى بر غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسي )

نيست كه سعى در طلب روزى مطلقا عبث وبيحاصل است بلكه مراد بقرينهء اخبار وآثار ديگر اينست كه قدرى از روزى را حق تعالى ضامن شده وآن البتة باين كس مىرسد واكتفاء بآن هر چند با تعب وزحمت باشد مىتوان نمود وقدرى از آنرا تقدير كرده كه زيادة بر آن البتة نباشد ، هر چند سعى كنند زيادة بر آن نتواند شد ، با وجود اين سعى زياد وتعب كشيدن از براي آن چنانكه بعضي ميكنند معقول نيست ومحلّ تعجب است . 6280 عجبت للشّقىّ البخيل يتعجّل الفقر الّذى منه هرب ، ويفوته الغنى الّذى ايّاه طلب ، فيعيش في الدّنيا عيش الفقراء ، ويحاسب في الآخرة حساب الأغنياء . عجب دارم از بدبخت بخيل پيش مىاندازد درويشى را كه از آن گريخته ، وفوت مىشود أو را توانگرى كه آن را طلب كرده ، پس زندگانى ميكند در دنيا زندگانى درويشان ، وحساب كرده مىشود در آخرت حساب توانگران . مراد اينست كه تعجب است از بخيل بدبخت كه بخل أو از ترس درويشى است وخوف از اين كه مبادا يك وقتي درويش وبىچيز شود واز براي اينست كه مىخواهد كه هميشه توانگر باشد وبا وجود اين پيش مىاندازد از براي خود درويشى را يعنى هنوز درويش نشده خود را درويش ميكند ، باعتبار اين كه بوضع درويشان وطور ايشان سلوك ميكند وخود را درويش وبىچيز مىنمايد ، و « فوت مىشود أو را توانگرى كه آنرا طلب كرده وخواهان آنست » بهمان اعتبار كه مذكور شد « پس زندگانى ميكند در دنيا زندگانى درويشان ، وحساب كرده مىشود در آخرت حساب توانگران » پس سود توانگرى را نمىبرد وضرر وزيان آن را مىكشد . 6281 عجبت لمن يقال : إنّ فيه الشّرّ الّذى يعلم انّه فيه كيف يسخط . عجب دارم از كسى كه گفته مىشود آنكه در اوست بديى كه ميداند آن در اوست