جمال الدين محمد الخوانساري

279

شرح آقا جمال خوانسارى بر غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسي )

شده « 1 » اينست كه كسى منع كند نفس را از لذّتهاى دنيا ورغبت در مطلق آنها نكند نه اين كه مانند أكثر زاهدان خود را منع كنند از بعضي غذاها ولباسها از براي تحصيل جاه واعتبار كه آنها أعظم مطالب ومقاصد دنيوي است وضرر آنها زيادة از ساير آن مقاصد است . 6072 ظرف المؤمن نزاهته عن المحارم ، ومبادرته إلى المكارم . ظرف مؤمن پاكيزگى اوست از حرامها ، وپيشى گرفتن اوست بسوى مكرمتها . « ظرف » بفتح ظاء نقطه‌دار وسكون راء بي نقطه بمعنى نيكوئى رو وهيئت است يا زيركى وافروختگى فطنت ، وهر يك در اينجا مناسب است ، و « مكرمت » بضمّ راء كردن كاريست كه دليل گرامى بودن وبلندى مرتبه باشد . 6073 ظفر بسنىّ المغانم واضع صنائعه في الأكارم . فيروزى يافته بسنىّ غنيمتها يعنى بلند مرتبهء آنها يا روشن ودرخشندهء آنها گذارندهء احسانهاى خود در مردم گرامى ، يعنى كسى كه احسانهاى خود را بمردم بلند مرتبه كند نه بمردم دنى پست مرتبه . 6074 ظنّ ذوى النّهى والألباب أقرب شيء من الصّواب . گمان صاحبان عقلها وخردها نزديكتر چيزيست بصواب . يعنى گمان ايشان

--> ( 1 ) كلمهء « شده » در اين قبيل موارد چندان لزوم ندارد وعلاوة بر عدم لزومش عبارت را نيز زشت ميكند وخود « ستوده » بمعنى « محمود » است چنانكه أبو نصر فراهى ( ره ) در نصاب گفته است : « محمّد ستوده امين استوار * بقرآن ثنا گفت وى را خداى » توضيح آنكه « محمّد » اسم مفعول است از باب تفعيل ومعنى باب تفعيل در اينجا همانا تكثير ومبالغه است از قبيل « فتح » و « فتّح » و « جمع » و « جمّع » پس معنى لغوى محمّد همانا معنى لغوى « محمود » است با در نظر گرفتن معنى تكثير ومبالغه در آن .