جمال الدين محمد الخوانساري
181
شرح آقا جمال خوانسارى بر غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسي )
دوريست ميانهء كارى كه مىرود لذّت آن وباقي مىماند وبال آن ، وميانهء كارى كه مىرود زحمت آن وباقي مىماند ثواب آن . مراد اينست كه گناه اگر چه لذّتى داشته باشد در اندك وقتي لذّت آن مىرود ووبال آن باقي مىماند ، وطاعت هر چند زحمتى داشته باشد در اندك وقتي زحمت آن مىرود وثواب آن باقي مىماند « 1 » ، وميانهء اين دو امر كمال دوريست ، وبر هر كه اندك عقلي داشته باشد ترجيح اين بر آن ظاهرست پس چه قبيح است كه كسى ارتكاب آن كند وترك اين نمايد . . . ! 5763 شجاعة الرّجل على قدر همّته ، وغيرته على قدر حميّته . شجاعت مرد بر اندازهء همت اوست وغيرت أو بر اندازهء حميت اوست « 2 » ، ظاهر
--> ( 1 ) ناظر باين مضمون است اين عبارت بعضي از بزرگان : « ذهبت الايّام وبقيت الآثام » . ( 2 ) متن موافق است با آنچه شارح ( ره ) در شرح اين فقره بخط خود در نسخهء أصل شرح نوشته است وعبارت نسخهء از نسخ شرح نيز كه بخط غير شارح است واز كتابهاى خريدارى شده از كتابخانهء مرحوم ميرزا محمد عليخان تربيت ميباشد مطابق است با متن حرفا بحرف ، ليكن عبارت بعضي از نسخ شرح از اينجا تا آخر بجاى متن چنين است : « شجاعت بمعنى دليرى وقويدل بودن است ، وظاهر اينست كه « بودن شجاعت بقدر همت يعنى عزم » باعتبار اين باشد كه رسيدن بعزمهاى بلند بي قوّت دلى كه بآن اقدام تواند كرد بر شدايد وسختيها كه در راه آنها روى دهد نمىشود پس كسى كه آن دليرى وقوّت در خود نيابد آن عزمها نكند ، وبحسب مراتب بلندى عزم كسى مراتب شجاعت أو معلوم مىشود ، و « غيرت » و « حميت » هر دو چنانكه از كتب لغت ظاهر مىشود بمعنى ننگ وعار داشتن از چيزيست وبنا بر اين بودن غيرت بر قدر حميت معقول نمىشود مگر اين كه مراد بغيرت در اينجا اهتمام وكوشش دفع ومنع عيب وعار باشد از خود ومتعلقان خود ، وغرض ترغيب در آن باشد باين كه اين معنى باندازهء ننگ داشتن از عيب وعار است كه از ايشان فهميدگى وآدميت است وخلاف آن علامت خلاف آن . واز بعض كتب لغت ظاهر مىشود كه « حميت » ننگ داشتن كسيست از كارى كه خود بكند وبنا بر اين ممكن است كه مراد بغيرت معنى شايع آن باشد كه آن ننگ داشتن است از عيب وعارى كه ديگرى باو برساند ومراد اين باشد كه غيرت هر كس وننگ داشتن أو از عيب وعارى كه ديگرى باو برساند بقدر ننگ داشتن اوست از اين كه مثل آنرا خود بكند وبآن ديگرى برساند پس هر قدرى كه كسى از اين ننگ داشته باشد اين نشان اينست كه از آن هم به آن قدر ننگ دارد ، وهر كه بىباك باشد از اين علامت آنست كه به آن قدر بىباك است از آن نيز . اينها همه بنا بر اينست كه « حميت » بفتح حاء وكسر ميم وتشديد ياء خوانده شود كه بنا بر آن آن هم بمعنى غيرت است ، وممكن است كه بكسر حاء وسكون ميم وتخفيف ياء خوانده شود كه بمعنى منع بسيارست از طعام وشراب ، وبمعنى منع خود از گناهان نيز استعمال مىشود ، ومراد همان معنى آخر باشد كه غيرت هر كس وننگ داشتن أو از عيب وعارى كه باو برسد بر اندازهء منع كردن اوست خود را از رسانيدن مثل آن بديگرى واللّه تعالى يعلم . پوشيده نماند كه اين عبارت بر اين نحو در كتاب ديگر بنظر نرسيد ، ودر نهج البلاغة بر اين نحو نقل شده : قدر الرّجل على قدر همّته ، وصدقه على قدر مروءته ، وشجاعته على قدر انفته ، وعفّته على قدر غيرته ، قدر مرد بر اندازهء همت - اوست ، وراست أو بر اندازهء مروّت اوست ، وشجاعت أو بر اندازهء ننگ داشتن اوست ، وعفت أو بر اندازهء غيرت اوست ، ووجه هر يك ظاهرست واشكالى در هيچيك نيست ، چه هر كسى بقدر بلندى همت وعزم خود سعى ميكند در بلند كردن مرتبهء خود پس بآن قدر بلند شود قدر أو ، وچون راستى مقتضاى مروّت وآدميّت است پس در هر كس بقدر مروّت وآدميّت أو باشد وكسى را كه ننگ باشد از چيزى دلير وقويدل گردد در دفع آن ، وسستى نكند در آن وباكى نداشته باشد از اقدام بر شدايد وسختيها از براي آن ، پس اين دليرى أو بقدر ننگ أو باشد وهر چند آن قويتر باشد اين نيز قويتر باشد ، وكسى را كه غيرتى باشد وننگ داشته باشد ، از عيبها وعار عفّت ورزد ومنع كند خود را از رسانيدن آنها بديگرى از ترس اين كه مبادا از ديگرى نيز نسبت بمتعلقان أو چنين اثرى واقع شود چنانكه وارد شده است كه : زنا نكرد هيچ صاحب غيرت زيادى . ( ناظر بمثل اين كلام است مثل معروف « كماتدين تدان » . )