جمال الدين محمد الخوانساري
17
شرح آقا جمال خوانسارى بر غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسي )
قدر شعور دارى كه خود را بشناسى زيرا كه آن كافى است در أمثال آنچه مىگويم ، يا اين كه اگر رسيده بحقيقت شناخت نفس خود واين كه خلق آن بلهو وعبث نشده بلكه از براي عبادات واستحقاق جزاى آنهاست كه در آخرت بعمل آيد « ونيكوئى آن دروغ است » باعتبار اين كه هيچ چيزى از آن نيست كه آميخته نباشد بشرّى ، وبر تقديرى كه خالص باشد چون زايل ومنقطع است پس گويا در حقيقت نيكوئى ندارد ونيكوئى آن دروغ است ، « وآرايش آن فريب است » يعنى مردم را فريب دهد واز آخرت باز دارد ومراد بابرهاى آن هر چيزى است در آن كه منشأ خيرى ونفعي باشد وتشبيه شده بابر باعتبار كثرت خير ونفع آن و « گشوده شده است » يعنى بزودى گشوده وزايل خواهد شد وهمچنين عطاهاى أو بزودى برگردد از اين كس وبديگرى منتقل شود پس آنها شايسته آن نيستند كه آدمي مشغول آنها گردد وبسبب آن خود را از آخرت ونعمتهاى دائمي ورحمتهاى پاينده آن محروم گرداند وپوشيده نيست كه مراد أمر باعراض از دنياست هرگاه غرض از آن محض دنيا باشد اما هرگاه غرض از آن صرف آن باشد در أموري چند كه باعث تحصيل آخرت باشد پس آن در حقيقت طلب دنيا نيست بلكه طلب آخرت است ونيكو ومستحسن است وباين وجه جمع مىشود ميانه أمثال اين اخبار وبعضي اخبار ديگر كه متضمن مدح دنيا باشد . 3734 ان آمنت باللّه امن منقلبك . اگر ايمان آورده بخدا أيمن باشد جاى بازگشت تو يعنى اگر راست ميگوئى كه ايمان آورده ، وممكن است كه معنى اين باشد كه اگر ايمان بياورى بخدا ومراد حقيقت ايمان است زيرا كه هر كه حقيقت ايمان بخدا آورد وتصديق أو چنانكه بايد بكند از فرمان أو در نرود وهر كه مخالفت فرمان أو نكند يقين جاى بازگشت أو امن است وأو را خطرى نباشد در آن . 3735 ان أسلمت نفسك للّه سلمت نفسك .