جمال الدين محمد الخوانساري
39
شرح آقا جمال خوانسارى بر غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسي )
زبان اين است كه آنها را بيان نمايد از براي مردم وامر كند بمعروف ونهى كند از منكر ، وعمدهء بهرهء اين از براي ايشان است هر چند از براي خودش نيز بسبب اين بهره وثوابي باشد . 1750 الوصلة باللّه في الانقطاع عن النّاس . پيوستن بخدا در بريدن از مردم است يعنى در هيچ باب متوسّل نشدن بايشان واعتماد نكردن بر ايشان بلكه توكّل بر خدا كردن در جميع أمور . 1751 الخلاص من أسر الطّمع باكتساب الياس . رهائى از بند طمع بكسب كردن نوميدى است يعنى باين است كه خود را از مردم نوميد گرداند وداند كه از ايشان تا خدا نخواهد هيچ كارى بر نيايد اين معنى را كه دانست ديگر گرفتار طمع از ايشان نشود ودر همهء أمور متوسّل بحق تعالى گردد . 1752 العلم ثمرة الحكمة والصّواب من فروعها . دانش ميوهء حكمت است وصواب يعنى راست روى يا گفتن درست از شاخهاى آن است قبل از اين مذكور شد كه مراد بحكمت دانش است وگفتار درست است وبنا بر اين مناسب اين مىنمايد كه علم أصل وبيخ حكمت باشد ومؤيّد اين است اين كه در متعارف أصل را در مقابل فروع اندازند نه ميوه را پس دور نيست كه ثمره سهوى باشد از ناسخ وصحيح أصل الحكمة باشد يا اين كه مراد بثمره مجازا جزو عمده باشد واللّه تعالى يعلم . 1753 الحريص فقير ولو ملك الدّنيا بحذافيرها . صاحب حرص پريشان است هر چند مالك شود دنيا را بتمامى آن ، زيرا كه حرص در هيچ مرتبه نايستد پس هر چند مالك چيزى شود باز طلب زيادة كند وخود را فقير وپريشان نمايد وبروش ايشان سلوك نمايد .