جمال الدين محمد الخوانساري
321
شرح آقا جمال خوانسارى بر غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسي )
بدرستى كه گفتار تو راه مىنمايد بر عقل تو وكلام تو خبر مىدهد از شناخت تو ، پس نگاهدار از درازى زبان خود آنچه را أيمن باشى از آن ، واختصار كن از سخن خود آنچه را نيكودانى آن را ، پس بدرستى كه اين از براي تو زيباتر است وبر افزونى مرتبهء تو راه نمايندهتر ، مراد اين است كه مقدار عقل وخرد تو ومرتبهء شناخت ودانش تو از گفتار وكلام تو ظاهر مىشود پس سخن مگو در آنچه نشناسى راه آن را وندانى حقيقت آن را ، زيرا كه در آنها نيكو نتوانى سخن گفت پس آنچه بگوئى در آنها دلالت كند بر كمي عقل تو ونقصان شناخت تو ، و « نگاهدار از درازى زبان خود آنچه را أيمن باشى از آن » يعنى آنچه را أيمن باشى از آن وخاطر جمع باشى كه در آن باب نيكو توانى سخن گفت ، حفظ كن آن را از اين كه بسبب درازى زبان چيزى چند بر آن زياد كنى وبگوئى كه معرفتي به آنها چنانكه بايد نداشته باشى وباين سبب همهء كلام خود را ضايع كنى وآنچه را أيمن باشى از آن نيز بسبب آميختگى بآن زوائد فاسد گردد ومحلّ اعتماد واستناد نباشد ، و « اختصار كن از سخن خود آنچه را نيكودانى آن را » بمنزلهء تأكيد سابق است . 2736 ايّاك ومشاورة النّساء فانّ رأيهنّ إلى افن ، وعزمهنّ إلى وهن ، واكفف عليهنّ من ابصارهن فححابك لهنّ خير من الارتياب بهنّ وليس خروجهنّ بشرّ من ادخالك من لا يوثق به عليهنّ وان استطعت ان لا يعرفن غيرك فافعل . بپرهيز از مشورت كردن با زنان پس بدرستى كه رأى ايشان بسوى ضعف است ، وعزم ايشان بسوى سستى ، وبازدار بر ايشان از ديدن ايشان پس حجاب تو ايشان را بهتر است از شكّ زده شدن بايشان ، ونيست بيرون رفتن ايشان بدتر از داخل كردن تو بر ايشان كسى را كه اعتمادي نباشد باو بر ايشان ، واگر توانى كه چنين كنى كه نشناسند ايشان غير تو را پس بكن ، « بازدار بر ايشان از ديدن ايشان »