جمال الدين محمد الخوانساري
145
شرح آقا جمال خوانسارى بر غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسي )
2129 المسألة طوق المذلّة تسلب العزيز عزّه ، والحسيب حسبه . سؤال وطلب طوق خواريست مىربايد از عزيز عزّت أو را واز حسيب حسب أو را ، و « حسب » آن چيزيست كه آدمي مىشمارد آنرا از مفاخر پدران خود با شرفى كه خود بافعال خود كسب كرده باشد . 2130 العقل أنّك تقتصد فلا تسرف وتعد فلا تخلف وإذا غضبت حلمت . عاقلى اين است كه ميانه روى ميكنى پس اسراف نمىكنى ، ووعده ميكنى پس خلف نمىكنى وبجاى مىآورى آن را ، وهر گاه خشمناك شوى حلم وبردبارى آورى . 2131 العدل أنّك إذا ظلمت أنصفت والفضل أنّك إذا قدرت عفوت . عدل ودادگرى اين است كه تو هر گاه ستم كرده باشى انصاف دهى ، وحقّ مظلوم را از خود بگيرى ، وفضل وافزونى مرتبه اين است كه هر گاه قادر شوى بر انتقام از گناه كسى عفو كنى ودر گذرى اين بنا بر اين است كه « ظلمت » بفتح ظاء بصيغهء معلوم خوانده شود وممكن است كه بضمّ آن بصيغهء مجهول خوانده شود وبنا بر اين معنى اين است كه عدل ودادگرى اين است كه اگر ستم كرده شوى انصاف ورزى وتلافى أو را بمثل آنچه أو كرده بكنى نه زياد بر آن ، وافزونى مرتبه اين است كه هر گاه قادر شوى عفو كنى ودر گذرى . 2132 الوفاء حفظ الذمام ، والمروءة تعهّد ذوى الارحام . وفادارى نگاهداشتن حقّ وحرمت مردم است ، ومروّت يعنى مردى يا آدميّت بازرسى بخويشان است .