جمال الدين محمد الخوانساري
مقدمة 8
شرح آقا جمال خوانسارى بر غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسي )
لحظه در برابرش ايستاده هميشه بآن افتخار مىنمود روزى معاوية بدبخت بر تخت خوابيده بود بيدار شد ديد عبداللّه پسر زبير در برابرش ايستاده عبداللّه از روى مزاح باو گفت : اى أمير اگر مىخواستم مىتوانستم يعنى ترا كشت ، معاوية گفت : دعوى شجاعت ميكنى ؟ ! گفت : مگر انكار شجاعت من مىتوانى كرد من در صف قتال برابر علىّ بن أبي طالب ايستادهام معاوية گفت : اگر راست ميگوئى ترا وپدر ترا بدست چپ خود كشته بود ودست راستش بيكار مانده طلب ديگرى مىنمود مجملا اين كه هر شجاعى در مشرق ومغرب أو را مسلّم مىدارد وبنام أو مثل مىزند . اما قوت وزورش ضرب المثل است در همه آفاق ، وهيچ كس بقوّت أو نبوده باتّفاق ، در خيبر را بيك دست از جا كند وچندين كس نتوانستند كه حركتش دهند ، وسنگى عظيم را از سر چاهى بر گرفت كه تمام لشكر از تحريكش عاجز بودند . اما سخاوت وجودش از آن مشهورتر است كه بايد گفت ، روزهها روزه مىگرفت وشبها بگرسنگى مىگذرانيد وقوت خود را بديگران مىداد وسوره « هل اتى » باين سبب نازل شد وآية كريمه « الّذين ينقون أموالهم بالّليل والنّهار سرّا وعلانية » در شأن أو آمد ومرويست كه براي نخلستانى از يهود بدست خود آبى مىكشيد آن قدر كه دست حق پرستش مجروح مىشد واجرتش را تصدّق ميكرد وخود از گرسنگى سنگ بر شكم مىبست وگفتهاند كه : آن حضرت اسخاى ناس بود ودر سخاوت وجود بحدّى بود كه خدا خواسته وپسنديده ، وهرگز بسائل « نه » نگفته حتّى آنكه منافقى از خدمت آن حضرت روگردان شده بنزد معاوية رفت كه دشمنترين مردم بود نسبت بآن حضرت ونهايت سعى در تهمت وعيب ومنقصت أو مىنمود وگفت : از پيش بخيلترين مردم آمدهام معاوية گفت : واي بر تو أو را بخيل ميگوئى وحال آنكه اگر خانه از طلا وخانه از كاه داشته باشد طلا را پيشتر بتصدّق مىدهد تا هيچ از آن نماند اوست كه خانههاى أموال را تصدّق ميكند تا آنكه جاروب كرده بر جايش نماز مىگزارد