رفيع الدين محمد بن محمد مؤمن الجيلاني
75
الذريعة إلى حافظ الشريعة ( شرح أصول الكافي )
عارض شود وزايل از أسباب وعروضش * بر حكمت وبر مصلحت حال تو مبنى است زان رو كه ندم آرد وتايب شوى از وى * محبوب خدا گردى از آن توبه كه نصّى است ذنبي كه از آن خواست نفورست از آن ذات * رغبت كه سوى آن شده از غفلت ومستى است ذنبي كه أزين خواست ز خاصيّت ذاتست * از روى أرادت شدنش نافى آن نيست اين هر دو شود جمع عجب نيست نبينى * كافساد وضرر خاصيت فَأره وأفعى است هر چند ندارند نصيب از خرد امّا * طبعى نبُوَد جنبششان بلكه اراديست از نوع بشر نيز چو مفسد فتد وضارّ * از سنخ افاعى بُوَد وفأر ، نه انسى است كو نيز بود بي خرد وجمله فعالش * بر خواهش طبعست وهوا ، عقل درونيست ور هست ز طغيان هوا خوار وذليلست * وز خوف وى از حكم وحكومت متبرّيست چون صاحب ملكي كه ز خذلان رعايا * مغلوب وأسير يَدِ يك طاغى باغيست هان ! عقل مدان شيطنت ومكر ودُها را * عقلي كه بُوَد خاصهء انسان ، نه معاشى است هر امر كه در نظم وجود آمد وآيد * زنهار مدانش كه به تدبير منافى است در حكمت وعلم أزلي بوده مُجَوَّز * چون عزّش از ايجاب وجهالت متعالي است