رفيع الدين محمد بن محمد مؤمن الجيلاني

270

الذريعة إلى حافظ الشريعة ( شرح أصول الكافي )

مىكنند ، چنانكه مكرّر مشاهده شده واگر از كنار ، پيشتر آورند از أطراف منقار مىريزد وبه حلق جوجه نمىرسد وچون بزرگ شد وپر وبال به كمال رسيد ، پريدن به أو تعليم مىدهند ، به اين طريق كه غذا به أو نمىدهند تا أو مُلجأ به طلب ايشان شود وآهسته آهسته پريدن گيرد وچون به پرواز آمد ، ديگر أو را به حال خود وا مىگذارند وبه خودشان عادت نمىدهند تا ايشان را از توالد بازندارد . ودجاجه تا جوجهاى أو صغيرند ودر تحصيل غذا عاجزند ، همراه خود مىگرداند وچون به دانه برخورد صفيرى مىكند وجوجه‌ها را به آن مىخواند وخود نمىخورد وچون به كمال رسيدند وبه طلب غذا مىتوانند سعى كرد ، چون به نزديك مادر آيند به ضرب منقار از خود دور مىكند ونمىگذارد كه به أو عادت كنند وبا أو سهيم وشريك شوند واز طلب غذا باز أيستند . اگر كسى را چشم عبرت گشوده شود ، يقين مىداند كه اين حركات مذكوره مثل حركت جسم ثقيلى نيست كه از بلندى ساقط شود ، هر چند در حدّ ذاتش صاحب اراده باشد ، چون حركت انسان كه از پشت بأم ساقط شود وبه زمين افتد ومثل بادي كه در خيك سربسته محبوس سازند وخيك را در قعر آب برده سر آن را گشانيد ، آن باد به بالا حركت كند وهمچنين مثل حركت نيست كه آن را به جبر بالا كشند ، هر چند في حدّ ذاته صاحب اراده باشد ، مثل انساني كه أو را به حلق كشند ، بلكه حركتيست از روى شعور وخواهش ، امّا آن خواهش بر حسب تدبير حكيم عليم است وقلوب ايشان مجبولند بر آن ونسبت خيالي وتصوّرى از ذات ايشان منبعث مىشود ؛ ذلك تقدير العزيز الحكيم . پس قلوب ايشان به عقلي كه اللَّه تعالى در آن وديعه گذاشته ، تدبيرات مىكنند وهر چه در كار هر قلبي در كارست به آن ملهم مىشود ، پس جميع به وحى والهام ربّ العالمين است . در پس آينه طوطى صفتم داشته‌اند * هر چه أستاذ أزل گفت بگو مىگويم