المرزباني الخراساني

مقدمة 37

مناجات الهيات حضرت أمير ( ع ) وما نزل من القرآن في علي ( ع )

أهل معرفت ذكر را دلّاله مىگويند ؛ چه دلّاله آن است كه طالب را به مطلوب رساند ؛ وبرخى جاروب گفته‌اند ؛ زيرا كه دل را از جز حقّ پاك مىكند . خدا فرموده : فَاذْكُرُوا اللَّهَ كَذِكْرِكُمْ آباءَكُمْ أَوْ أَشَدَّ ذِكْراً وچون نفس به نزد محقّقين ودانشمندان ، به صورتهاى معلومات ممثّل واز ديگر نفوس ممتاز مىشود وپس از جدا شدن از بدن ، ملكات أو تجوهر پيدا مىكنند ، لهذا أهل معرفت كوشش مىكنند كه اين مرتبهء علمي به ذكر رفعت يابد ، ودايره‌اش وسيعتر شود أَلا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ براي هر عبادتي حدّى ياد شده است ، مگر ذكر خدا ، فرمود : يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اذْكُرُوا اللَّهَ ذِكْراً كَثِيراً وَسَبِّحُوهُ بُكْرَةً وَأَصِيلًا آرى « من أحبّ شيئا أكثر ذكره . » مرو به خواب كه حافظ به بارگاه قبول * ز ورد نيم شب وآه صبحگاه رسيد في عدّة الداعي : « أنا جليس من ذكرني » وفي نهج البلاغة في خطبة همّام في وصف المؤمن : « ويصبح وهمّه الذكر ، إن كان في الغافلين كتب في الذاكرين وإن كان في الذاكرين لم يكتب من الغافلين » ، رِجالٌ لا تُلْهِيهِمْ تِجارَةٌ وَلا بَيْعٌ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ . اى برادر ! فرمود : وَجَعَلَ لَكُمُ السَّمْعَ وَالْأَبْصارَ وَالْأَفْئِدَةَ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ پس در برابر نعمتهايى كه بر تو ارزانى داشت ، سپاسگزار باش : وَقالَ رَبِّ أَوْزِعْنِي أَنْ أَشْكُرَ نِعْمَتَكَ الَّتِي أَنْعَمْتَ عَلَيَّ وَعَلى والِدَيَّ وبر پيشامدهاى روزگار شكيبا باش وبه قضاى حقّ تعالى رضا ده وبه هواي نفس تن در مده كه فرمود : وَلا تَتَّبِعِ الْهَوى فَيُضِلَّكَ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ « 1 » وگفت : إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ .

--> ( 1 ) . هر يك از قواى ما توانايى دارد كه مدركات بىشمارى را دريابد وهر مدركى در ما اثرى مىكند كه ما را به سوى جهان مادّى مىكشاند ودر اين هنگام نفس امّاره به سركشى مىگرايد . اين است كه گفته‌اند : ياد خدا دل را حيات مىبخشد . زيرا چون موّاد فاسد از رهگذر حواسّ در آمده ودل در آن بسته وخويهاى زشت به دل در آيد ، دل از خدا غافل گردد . زيرا آنچه دل در پى آن رود ، آن اله اوست واين بر حسب خواهشهاى نفساني گوناگون مختلف مىشود : برخى از پى جماد مانند سيم وزر ونسخه‌ها وعقيقه‌هاى گرانبها روند ودل در اينها بندند ، وبعضي از پى نباتات وگل‌ها وجانوران چون سگ وگربه روند ، وگروهى مسخّر درندگان وچارپايان باشند . اگر خشم بر اين كس چيره است ، پيروى آن باشد ودر باطن سگ است ؛ واگر خودخواهى ، پلنگ است ؛ واگر شهوت حلق وجلق ، الاغ است ؛ وبر همين قياس كن كه به مقتضاى آيهء شريفهء : أَ فَرَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواهُ پيروى هر يك از اينها متابعت آلهة است . روان مردمى چون جسمانية الحدوث وروحانية البقاء است ، بناچار اين ملكات تجوهر پيدا مىكنند . چه اين ملكات به منزلهء فصولند . آن گاه كه جان از تن جدا شد ، روان مردمى با اين ملكات از همديگر شناخته مىشوند ، چنانكه صورت برزخي حاجيان را امام عليه السّلام نشان داد وفرمود : « ما أكثر الضجيج وأقلّ الحجيج » وراوي به چشم خود ديد كه هر كس به صورت جانورى بر وى نمودار شد . نيك وبد هر چه كنى ، بهر تو خوانى سازند * جز تو بر خوان بد ونيك تو مهمانى نيست گنه از نفس تو مىآيد وشيطان بد نام * جز تو بر نفس بدانديش تو شيطانى نيست