احمد احمدى بيرجندى

73

مناقب و مراثى اهل بيت ( ع ) ( فارسي )

فرودين بسيار ديدم من نه اين سان فرودين * آرى اين چشمه سر از سر چشمهء ديگر گرفت حبّذا عيد آن كه از فيضش جلالت رخ نمود * مرحبا عيد آن كه از يمنش سعادت در گرفت آفتابى سر زد از دامان زهراى بتول * آن كه نور از پرتو او خسرو خاور گرفت سبط اول ، حجّت دوم ، ولىّ بن ولى * آن كه عرش كبريا از حضرتش لنگر گرفت اى خديوى كز وجودت هر وجودى از ازل * هوش در سر ، تاب در تن ، روح در پيكر گرفت از شعاع مهر رخسار تو از شرمندگى * آفتاب از چرخ بر سر نيلگون معجر گرفت خاك درگاه تو را نازم كه با يك جلوه‌اش * بو ز مشك و رنگ از گل ، عطر از عنبر گرفت خنگ رويين سمّ تو در پويه و رفتار خود * ژاله ز ابر ، آتش ز برق و سرعت از تندر گرفت طفل ابجد خوان درگاه تو هنگام جدل * از فلك خنگ و ز مه خُود و ز خور افسر گرفت محفل « طائى » مطاف قدسيان گرديد چون * بهر اوصاف تو بر كف خامه و دفتر گرفت « * »

--> * ديوان طائى شميرانى ، جلد دوم - بخش قصايد ، تبريز ، 1366 ه . ش ، ص 74 .