احمد احمدى بيرجندى
69
مناقب و مراثى اهل بيت ( ع ) ( فارسي )
نقش گل را آن چنان آراست نقّاش بهار * كز شگفتى ماندت انگشت حيرت در دهن از شميمى خاك گردد مشكبيز و مشك بار * وز نسيمى آب گردد موج خيز و موج زن سبزه پرچم بر فرازد صبحدم در باغ و راغ * لاله آتش بر فروزد شامگاهان در دمن گل شد از لطف نسيم و دولت ابر بهار * شاهدى شيرين شمايل دلبرى سيمين بدن دشت و صحرا در لطافت تالى باغ بهشت * باغ و بستان در طراوت رشك فردوس عدن در شب مهتاب بينى بر لب آب روان * عاشقان را بزم عيش و شاعران را انجمن نو نهالان چمن را دايهء ابر بهار * گه ز رخ شويد غبار و گه بنوشاند لبن تا كند بلبل دل گل را اسير دام عشق * گه ز شيرين خواندنش افسانه ، گاه از كوهكن وه ! چه خوش بشكفته در گلزار زهرا نو گلى * كز طراوت گشته رويش رشك گلهاى چمن ديده از نور جمالش روشنى يابد چو دل * بلبل از شوق وصالش در چمن نالد چو من بلبل آن جا هر سپيدهدم سرايد نغمهاى * در ثناى خسرو خوبان امام ممتحن