احمد احمدى بيرجندى

62

مناقب و مراثى اهل بيت ( ع ) ( فارسي )

چرخ نشاندش به پاى منبر آن ديو * ديو منافق سرشت طاغى مفتون تا كه زند صد هزار زخم به جانش * نطق معاويه آن بد اختر مطعون « 2 » حُسْن حَسَن در ازل شد آينهء غيب * همچو على مظهر تجلّى بيچون آن كه ازل تا ابد نديده چو حسنش * ديدهء خورشيد و مه به طارم گردون گر نَبُد آن گوهر يگانهء خلقت * بحر نبوّت نداشت لؤلؤ مكنون سبط نخستين تويى و سرّ نبوّت * طاير عرش آشيان هماى همايون جنّت و كوثر تويى به صورت و معنى * سدره و طوبى تويى به قامت موزون اى تو پس از مرتضى وصىّ پيمبر * هادى امّت به زير قبّهء وارون « 3 » حلم و رضا و سخا و رأفت و رحمت * كرده خدا در نهاد پاك تو معجون آه ! كه دهر دغا به زهر جفا ريخت * از جگر مجتبى به طشت فلك خون سودهء الماس ريخت خصم به كامش * بر كف اسماء بنت اشعث « 4 » ملعون آخر شهر صفر به آبِ چو آتش * سوخت دل عرشى و سماوى و مادون قلب جهان زار كرد سودهء الماس * در غم او خون گريست ديدهء گردون پاك دل شيعيان ز فاجعهء وى * شد ز غم و درد و رنج و غائله مشحون بعد ستمها و زهر و خنجر دشمن * رفت به قرب جوار ايزد بيچون باز به تير جفا جنازهء پاكش * خصم هدف ساخت زير اين فلك دون چرخ چنين بوده با عناصر ايمان * هيچ نگرديده طبع دهر دگرگون چون غم و اندوه و درد و غصّه ز جانت * دست ندارد بساز با دل محزون زار بنال اى « الهى » از غم آن شه * ساز به آهنگ سبز گنبد وارون « 5 » « * »

--> * كليات ديوان حكيم الهى قمشه‌اى ، انتشارات علميه اسلاميّه ، چ 4 تهران ، 1408 هجرى ، ص 330 . ( 2 ) - مطعون : خسته به نيزه ، مورد طعنه و نيش سرزنش . ( 3 ) - قبّهء وارون : منظور آسمان و فلك است . ( 4 ) - جعده دختر اشعث بن قيس ، حضرت امام حسن ( ع ) را مسموم كرده است . ( 5 ) - سبز گنبد وارون : كنايه از آسمان است .