احمد احمدى بيرجندى
54
مناقب و مراثى اهل بيت ( ع ) ( فارسي )
نه حُبّش باعث جنّت نه بغضش موجب نيران * كه حبّش محض جنّت گشت و بغضش عين نيران شد به صولت بود چون حيدر به هيأت همچو پيغمبر * ولىّ حضرت داور مدار دين و ايمان شد به قدرت دست او معجز نما چون احمد مرسل * به قوّت پنجهاش مشكل گشا چون شير يزدان شد ستايش كرد آدم تا كه آدم شد در اين عالم * هوايش نوح بر سر داشت تا ايمن ز طوفان شد چو نامش حرز جان بنمود پور آزر از آذر * نه بس ايمن شد از آذر بر او آذر گلستان شد چو با صوت حسن « انى انا اللّه » گفت موسى را * فراز طور سينايش ز جان عمرى ثنا خوان شد همين صوت حَسَن بودش كه گرديد از شجر پيدا * همين نور حَسَن بودش كه اندر طور تابان شد زهى سوداى باطل ، كى توانم مدح آن شاهى * كه مدّاحش خدا ، راوى پيمبر ، مدح قرآن شد شهى كز آستينش آشكارا دست يزدان شد * به خاك آستانش حضرت جبريل دربان شد مگر انصار و يارى داشت آن مظلوم بىياور ؟ * كه هر جور و جفائى شد بر او ز انصار و ياران شد ز ناچارى به بيعت داد دست آن شاه بىلشكر * چو يك انسان نبودش ياور ، آخر كارش اين سان شد