احمد احمدى بيرجندى
39
مناقب و مراثى اهل بيت ( ع ) ( فارسي )
گر سر به يك اشارهء ابرو طلب كند * سر دادن و در ابروى خود خم نداشتن معشوق اگر دو ديده پر از خون پسنددش * عاشق بجز سرشك دمادم نداشتن گر كام تلخ و لخت جگر خواهد اركنى * در كاسه ، جاى شهد بجز سم نداشتن در راه او اگر همه بارد خدنگ كين * شرط ره است ديدهء بر هم نداشتن زان سان كه خورد ، سودهء الماس مجتبى * در هم نكرد روى خود اهلًا و مرحبا « 3 » از خواب جست تشنه لب آن سبط مستطاب * بر كوزه برد لب كه بر آتش فشاند آب آبى كه داشت سودهء الماس در كشيد * چون جعد جُعده رفت همان دم به پيچ و تاب بر بستر اوفتاد و كشيد آه دردناك * بيدار كرد زينب و كلثوم را ز خواب زينب شنيد و شاه جگر تشنه را بخواند * آمد حسين و ديد به يك بار و شد ز تاب گفت : اى برادر اين چه عطش وين چه آب بود * كز آتشش تو سوخته جانى و ما كباب مىخواست تا بنوشد از آن آب آتشين * سازد بناى عالم ايجاد را خراب