احمد احمدى بيرجندى

23

مناقب و مراثى اهل بيت ( ع ) ( فارسي )

كه ريخت سونش الماس ريزه در قدحش * كه زهر گشت از آن ، آب خوشگوار حسن در اندرون ، صد و هفتاد پاره شد جگرش * همه ز راه گلو ريخت بر كنار حسن به رنگ گونهء الماس شد زمرّد فام * مفرِّح لب ياقوتِ « 3 » آبدار حسن جگر بسوخت شفق را چو لاله ز آتش دل * ز حسرت جگر خستهء فگار حسن به روز تيرهء خود شام از آن سيه پوش است * كز اهل شام بد آمد به روزگار حسن ستاره خون بچكاند ز چشم اگر بيند * جراحت جگر و چشم اشكبار حسن به باغ عترت پيغمبر از خزان ستم * بريخت لاله و نسرين ز نو بهار حسن بنفشه بين سر حسرت نهاده بر زانو * ز سوك غاليه بوى بنفشه‌وار حسن هنوز نرگس خوشخواب سر گران دارد * ز داغ نرگس بيمار پر خمار حسن عجب مدار كه گل در قِماط « 4 » سبزه نشست * كه با طراوت حسن است ، شرمسار حسن هنوز زهره سر انداز نيلگون دارد * ز سوز مادر زهراى سوگوار حسن