احمد احمدى بيرجندى
71
مناقب فاطمى در شعر فارسى ( فارسي )
زحل او را غلامكى به وَثاق * زهره او را كنيزكى به سرا هفت آبا 7425945 خ 0 8 خ و چار مام 8425945 خ 0 9 خ بطوع * از پى خدمتش عبيد و اما 9425945 خ 0 10 خ به تولّاى او بنى آدم * هشت بر فرق تاج كرّمنا 0525945 خ 0 11 خ از دل و جان كنيز فضّهء او * مريم و ساره هاجر و حَوّا نام او آدم صفى را بود * غرض از اسم علّم الاسماء 1525945 خ 0 12 خ عصمتش فُلك نوح شد چون گشت * موج قهر از تنور طوفانزا هود را شد مودّتش هادى * كش هدايت به نام شد طغرا صالح آورد از شفاعت او * ناقه پيدا ز صخرهء صمّا 3525945 خ 0 13 خ بيت او قبله گشت ز ابراهيم * زآن جهت گشت كعبه را بنّا پور عمران كليم حق چو سرود * رَبّ ارِنى به سينهء سينا لَن تَرانى ز حق خطاب آمد * كه نَبيند كسى مرا اصلا ليك چون خواست كردگار كه او * تشنه لب بر نگردد از دريا عكسى از مهر چهر دخت رسول * كز خدا مظهرى خداى نما كرد پيدا به چشم موسى و رفت * موسى از هوش و كوه گشت هبا 5525945 خ 0 14 خ نى خطا عكس آنكه عصمت محض * كى درآيد به ديدهء بينا سخن از عصمتش نيارم گفت * سرّ پنهان كجا شود پيدا ؟ آن معمّاست اين سخن كه همى * حل نگردد به فكرت دانا مهر او باعث نجات آمد * انبيا را ز گونه گونه بلا گشت زهرا ز هر كه راضى ازو * هم رسول است و هم خداى ، رضا ور به دو ناكسى جفا ورزيد * بر رسول خداى كرد جفا اى وجودت بديعهء ايجاد * وى حياتت شفيعهء فردا اى كه در حكم باب تست قَدَر * وى كه در امر زوج تست قضا صدف يازده لآلى پاك * سوّمين تن ز پنج آل عبا آه اگر ذيل مهرت از كف من * بخت بد دركشد به روز جزا واى بر حالم ار مرا گردد * ريشهء مِعجَرت 7525945 خ 0 15 خ ز دست رها سرخ رويى پس از ولاى توام * نامهاى دارم ار سيه ز خطا