احمد احمدى بيرجندى
62
مناقب فاطمى در شعر فارسى ( فارسي )
مطلع نور ايزدى مبدأ فيض سرمدى * جلوهء او حكايت از خاتم انبيا كند بسملهء 5815945 خ 0 4 خ صحيفهء فضل و كمال معرفت * بلكه گهى تجلّى از نقطهء تحت « با » كند دائرهء شهود را نقطهء مُلتَقى 6815945 خ 0 5 خ بود * بلكه سزد كه دعوى لو كُشِفَ الغطا 7815945 خ 0 6 خ كند حامل سرّ مستمر حافظ غيب مستتر * دانش او احاطه بر دانش ماسوى كند عين معارف و حكم بحر مكارم و كرم * گاه سخا محيط را قطرهء بىبها كند ليلهء قدر اوليا ، نور نهار اصفيا * صبح جمال او طلوع از افق عُلا 9815945 خ 0 7 خ كند بَضعهء سيّد بشر امّ ائمهء غُرَر 0915945 خ 0 8 خ * كيست جز او كه همسرى باشد لافتى كند ؟ وحى نبوّتش نسب ، جود و فتوّتش حسب * قصّهاى از مروّتش سورهء « هل اتى » 1915945 خ 0 9 خ كند دامن كبرياى او دسترس خيال نى * پايهء قدر او بسى پايه به زير پا كند لوح قدر به دست او كلك قضا به شست او * تا كه مشيّت الهيّه چه اقتضا كند در جبروت ، حكمران ، در ملكوت ، قهرمان * در نشئات كن فكان 2915945 خ 0 10 خ حكم به ما تشا 3915945 خ 0 11 خ كند عصمت او حجاب او عفت او نقاب او ، * سرّ قدم حديث از آن ستر و از آن حيا كند نفخهء قدس بوى او جذبهء انس خوى او * منطق او خبر ز « لا ينطق عن هوى » 4915945 خ 0 12 خ كند قبلهء خلق ، روىِ او ، كعبهء عشق كوى او * چشم اميد سوى او تا به كه اعتنا كند بهر كنيزيش بود زهره كمينه مشترى * چشمهء خور شود اگر چشم سوى سُها كند مفتقرا 5915945 خ 0 13 خ متاب رو از در او به هيچ سو * زانكه مس وجود را فضّهء 6915945 خ 0 14 خ او طلا كند پانوشتها