احمد احمدى بيرجندى
56
مناقب فاطمى در شعر فارسى ( فارسي )
خار گلستان اوست جنّت فردوس * شمع شبستان اوست بيضهء بيضا 4515945 خ 0 4 خ گرد رهش توتياى ديدهء آدم ، * خاك درش آبروى چهرهء حوّا هر چه بود حكم او قَدَر كند اذعان * هر چه بود امر او قضا كند امضا عصمت ذاتش ز فكر فهم منزّه * عفّت طبعش ز وهم و عقل مبرّا ره نبرد فكر ما به مدحت ذاتش * خس نبرد راه بر كرانهء دريا مام شَبَير و شَبَر كه پاك سليلش 5515945 خ 0 5 خ * هست شهنشاه طوس زادهء موسى زادهء موسى بن جعفر آنكه حريمش * برده فروغ از فروغ سينهء سينا هست عصا بر كف ايستاده به كويش * موسى عمران بسان دربان برپا قبلهگه هفتمين و حجّت هشتم * مظهر داور ولىّ ايزد دانا از كرمش فيض برده چشمهء خورشيد * در حرمش موم گشته صَخره صَمّا 6515945 خ 0 6 خ عرش برين از پى طواف حريمش * بسته كمر بر ميان هميشه چو جوزا خاك مطبّق بود ز نهيش ساكن * چرخ معلّق بود به امرش پويا عين سعادت شود شقاوت ابليس * آيد اگر سوى او ز روى تولّا بندهء كويش رسانده فرق به فرقد 7515945 خ 0 7 خ * حاجب بارش كشيده سر به ثريّا به مدح زهرهء زهراى ازهر * چه گويد نادرى اللّه اكبر خداوند رسولان راست فرزند * امامان جهانبان راست مادر فروغ نور مشكوه نبوت * كه شد شمس از فروغ او منوّر اگر خورشيد ذات او نبودى * به ظلمت بود صبح دين مستّر غلام درگه او هست جبريل * كنيز مشكوى او هست هاجر فلك را گرد كوى اوست ديهيهم 8515945 خ 0 8 خ * ملك را خاك راه اوست افسر 9515945 خ 0 9 خ زهى خاتون صحراى قيامت * كند بخشايش فرداى محشر خرد آنگه تواند مدح او گفت * كه ره جويد به ذات پاك داور وجودش اصل خلقت راست مقصود * نمودش ذات بيچون راست مظهر ازو فرّ الهى آشكارا * چو نور از مهر و بو از مشك اذفر 0615945 خ 0 10 خ مهين فرزند او شاه خراسان * خداوند و خديو هفت كشور