احمد احمدى بيرجندى
52
مناقب فاطمى در شعر فارسى ( فارسي )
صابر همدانى صابر در سال 1282 ه . ش در همدان چشم به جهان گشود . وى در سنين كودكى به مكتب رفت و پس از آموختن قرآن مجيد و خواندن و نوشتن ، با ديوان حافظ آشنا شد . صابر در سال 1303 ه . ش به تهران آمد و با اهل عرفان و شاعران زمان مأنوس شد و بر اثر اصرار دوستان در تهران مقيم گرديد . صابر در شاعرى هم جنبهء ذوقى و عرفانى دارد و هم جنبهء مرثيه سرائى . وى در سال 1375 ه . به عالم باقى شتافت . مراثى صابر در مجموعهء « بيت الاحزان » چاپ شده است . 13 در مدح صدّيقه كبرى حضرت زهرا ( س ) چه خرّم مىوزد باد بهار از دامن صحرا * عبيرآميز و نكهت بيز و عشرت خيز و بهجتزا كنار جويباران رُسته هر سو نوگلى از گل * سپيد و آبى و زرد و بنفش و نيلى و حمرا به پيرامون هامون مىزند گلهاى گوناگون * ره گبر و مسلمان و مجوس و كافر و ترسا جلوس نوعروس گل بود در حجلهء گلبن * مصفّا و چمنآرا و روحافزا و غمفرسا كنارِ جوى ، زنبق داده رونق باغ را الحق * ز شبنم صبحدم بر گوش مريم لؤلؤ لالا به هر جا شد گهرافشان سحاب از ديدهء گريان * روان گرديد جوى و چشمه و رود و شط و دريا چو شبنم روى گل شويد ، صبا راه چمن پويد * رخ گل بوسد و بويد ، به ياد وامق و عَذرا به باغ اندر نگر زريون 4315945 خ 0 1 خ به سر بنهاده طشت زر * كه چون خورشيد محشر هست يك نى از زمين بالا چرا از لاله و نرگس نمىپرسند اهل دل * كه اندر دستشان آيا كه داد اين ساغر و مينا ؟ عجب نبود اگر لاف كليمى مىزند بلبل * كه گلبن آتش طور است و گلشن سينهء سينا 5315945 خ 0 2 خ تو را پيوسته مىخواند به سير گلشن وحدت * دهان غنچهء خاموش و بانگ بلبل گويا