احمد احمدى بيرجندى

41

مناقب فاطمى در شعر فارسى ( فارسي )

سيرت فرزندها از امّهات * جوهر صدق و صفا از امّهات مزرع تسليم را حاصل بتول * مادران را اسوه‌ى كامل بتول بهر محتاجى دلش آن‌گونه سوخت * با يهودى چادر خود را فروخت 9405945 خ 0 4 خ نورى و هم آتشى فرمانبرش * گم رضايش در رضاى شوهرش آن ادب پرورده‌ى صبر و رضا * آسيا گردان و لب قرآن سُرا گريه‌هاى او ز بالين بىنياز * گوهر افشاندى به دامان نماز اشك او برچيد جبريل از زمين * همچون شبنم ريخت بر عرش برين رشته‌ى آيين حق زنجير پاست * پاس فرمان جناب مصطفى است ورنه گرد تربتش گرديدمى * سجده‌ها بر خاك او پاشيدمى اى ردايت پرده‌ى ناموس ما * تاب تو سرمايه‌ى فانوس ما طينت پاك تو ما را رحمت است * قوّت دين و اساس ملّت است كودك ما چون لب از شير تو شست * لا إله آموختى او را نخست مىتراشد مهر تو اطوار ما * فكر ما گفتار ما كردار ما اى امين نعمت آيين حق * در نفسهاى تو سوز دين حق دور حاضرتر فروش و پرفن است * كاروانش نقد دين را رهزن است آب بند نخل جمعيّت تويى * حافظ سرمايه‌ى ملّت تويى از سر سود و زيان سودا مزن * گام جز بر جاده‌ى آبا مزن هوشيار از دستبرد روزگار * گير فرزندان خود را در كنار فطرت تو جذبه‌ها دارد بلند * چشم هوش از اسوه‌ى زهرا مبند تا حسينى شاخ تو بار آورد ، * موسم پيشين بگلزار آورد . پانوشتها