احمد احمدى بيرجندى
29
مناقب فاطمى در شعر فارسى ( فارسي )
نيش عقرب مىخورم هر دم كه كار من فتاد * با گروهى سفله و ناجنس چون جنس هوام 1894945 خ 0 14 خ خون دل از ديده امشب مىرود اما خوشم * كاگهست از حال اين دلخسته عين لا يَنام 2894945 خ 0 15 خ مرهم از لطف تو خواهم گرچه دارم زين خسان * بر جگر زخمى كه ممكن نيست او را التيام تا بود رسم غم و شادى درين دير كهن * تا به شكل خم بود گردون و مه باشد چو جام دشمنانت در خمار غم ز فوت مدّعا * دوستانت را شراب عيش بر لب صبح و شام پانوشتها