احمد احمدى بيرجندى
144
مناقب فاطمى در شعر فارسى ( فارسي )
عالمه و نابغهء روزگار * هاجر و مريم را ، آموزگار مانده ز علم تو على در شگفت * آنكه كمالش همه عالم گرفت شرم و ادب از ادبت شرمسار * گوش ترا عقل و خرد گوشوار رشتهء تو شتهء نظمِ جهان * سينهء تو مخزن راز نهان وقت خوشت وقت مناجاتِ تو * شاد پيمبر ز ملاقات تو كس نبرد راه به سامان تو * جز پدر و شوهر و يزدان تو هم ز پى عرض ادب گاه گاه * يافته جبريل در آن خانه راه خانهء تو گلشن مهر و وفا * مكتب تو مكتب صدق و صفا نيست عجب گر به چنين مكتبى * تربيت آموخته چون زينبى اى يكمين بانوى كاخ عفاف * جان به فدايت كه به شام زفاف پيرهن خويش به مسكين دهى * خاطر آن غمزده تسكين دهى زين ملكات و ملكوتى صفات * فاطمه جان عقل و خرد مانده مات با همهء شوكت و اجلال تو * بعد نبى تيره شد اقبال تو دورهء عزّت سپرى شد ترا * امّت بيرحم جرى شد ترا قدر تو يا فاطمه نشناختند * بر حرم حرمت تو تاختند . . . اى شده محروم ز ارث پدر * عالم و آدم ز غمت خون جگر عصمت يزدانى و معصومهاى * زوج تو مظلوم و تو مظلومهاى داغ غمت بر دل رنجور ماند * قدر تو و قبر تو مستور ماند فاطمه اى گوهر درياى راز * ما همه را سوى تو روى نياز باد فدايت پدر و مادرم * خاك ره فضّهى تو افسرم مهر تو سرمايهء ايمان من * ياد تو باغ گل و ريحان من اى پدرت رحمة للعالمين 2955945 خ 0 3 خ * مرحمتى كن به من دل غمين من كه ز احسان تو شرمندهام * دست به دامان تو افكندهام