احمد احمدى بيرجندى

126

مناقب فاطمى در شعر فارسى ( فارسي )

ابر گريد همچو وامق شامگاهان در چمن * تا تبسّم بامدادان غنچه چون عَذرا كند ديده چون نرگس گشايد باغبان خواهد ز شوق * جان فداى چشم مست نرگس شهلا كند دامن صحرا شود از خرّمى باغ بهشت * چون گذر ارديبهشت از دامن صحرا كند خانه بر دوش است بلبل گه به صحرا گه به باغ * هر كجا بوى گل آيد آشيان آنجا كند هوش ماند مات و حيران عقل آيد در شگفت * زين شگفتيها كه كلك صانع يكتا كند صحنهء زيباى بستان هر كه بيند بيدرنگ * سجده‌ها بر درگه خلّاق بىهمتا كند آيت صنع خدا پيداست در سيماى گل * عقل ، راز آفرينش درك از اين سيما كند بر بساط سبزه بايد بزم عيش آماده ساخت * خاصه در فصلى كه گل بزم طرب بر پا كند اين چنين عمرى كه از كف مىرود همچون بهار * حيف باشد آدمى صرف غم دنيا كند تا بهار است و جوانى ، عشرت امروز را ، * مرد عاقل كى مبدّل بر غم فردا كند ؟ بانگ مرغان بهارى برفراز شاخسار * در چمن شور افكند در بوستان غوغا كند كى سزاوار است بر لب مُهر خاموشى زدن * در چنين فصلى كه هر خاموش را گويا كند چون برآيد نغمهء داودى مرغ سحر * سبزه را سرمست سازد لاله را شيدا كند