احمد احمدى بيرجندى
123
مناقب فاطمى در شعر فارسى ( فارسي )
از آن مشكين دو گيسو ليلة القدر آيتى باشد * وز آن خندان لبِ لعل ، آب حيوان مظهرى دارد زمين هر محفل از اشراق رويش شاهدى بيند * فلك هر جانب از انوار حسنش اخترى دارد ، جحيم از قهر او بر دشمنانش شعله افروزد * بهشت از لطف او بر دوستانش كوثرى دارد وقارش بر قد و بالاى عصمت زيورى بندد * شكوهش بر سر از سلطان عزّت افسرى دارد به بر از اطلس زيباى جنّت حلّهاى ديبا * به سر از فاق 9055945 خ 0 1 خ لولاك نبوّت معجرى دارد در آفاق حقيقت اخترش را بهترين طالع * كه چون شاه ولايت شام وصلش همسرى دارد سزد گر آفتاب و مه ز مهرش رخ بيفروزد ، * كه در جيب فلك رفعت ، شُبَير و شُبّرى دارد امير دين از آن برج ولاى آسمان رفعت * به از مه ، يازده تابنده مهر انورى دارد حسن خلق و حسين افسر على قدر و محمّد فرّ * كه او چون شاه صادق ماه مذهب ، جعفرى دارد دگر موسىّ كاظم پس على فرزند دلبندش * كه در ملك رضا آن والى حق كشورى دارد دگر سلطان تقوى خسرو يكتا تقى ديگر * نقىّ پاك جان ، آن كو حسن فر عسكرى دارد دگر غَوثِ زمان قطبِ جهان آن معنى قرآن ، * امام انس و جان قائم ولىّ داورى دارد ، بلى دخت پيمبر طهر اطهر شافع محشر * به طالع يازده رخشنده ماه و اخترى دارد