احمد احمدى بيرجندى

118

مناقب فاطمى در شعر فارسى ( فارسي )

جبريل پرده‌دار حريم جلال اوست * زين روى ، عالمش همه در زير شهپر است تعبير ازو به ليلهء قدر و مباركه * زان روستى كه ليله ، مزيّن به اختر است امّ الائِمَه ، عصمت كبرى چو در حساب * بر يازده ولىّ خداوند ، مادر است مريم اگر ز دامنش عيسى ظهور كرد * امّ الائمه مادر شبيّر و شبّر 5845945 خ 0 5 خ است هريك ز يازده پسرش مر مسيح را * بخشندهء روان ز لب روح‌پرور است از جملهء زنان جهان برگزيده شد * او را خداى گفت كه پاك و مطهّر است ابرام شد مودّت او در كتاب وحى 6845945 خ 0 6 خ * اين خود مودّتى است كه رضوان اكبر است زان‌رو كه خوانده سيّدهء عالمش خداى * او را كنيز ، مريم و حوّا و هاجر است روح جهان محمّد و انصاف اگر دهى * شك نيستت كه فاطمه ، روح پيمبر است درّ يتيم ، از صدف آورد گوهرى * درّ يتيم ، زادهء او درّ و گوهر است ماه دو هفته ، از شرف آورد دخترى * ماه دو هفته ، زادهء او ماه و اختر است صدّيقهء زكيّه كه راحيل 7845945 خ 0 7 خ در سما * مدّاح ذات پاكش و كرسيش منبر است منصورهء سماويه 8845945 خ 0 8 خ ، خاتون انبيا * كز نصرتش ولىّ موالى مظفّر است خود سايه‌اى ز لطف تو طوبى است در بهشت * يك رشحه‌اى ز فيض تو تسنيم و كوثر 9845945 خ 0 9 خ است شرمنده از لطايف خويش ار بود بهار * خورشيد در برابر رويش مكدّر است اندر جلال او ، سفر وهم شد دراز * و اندر كمال او ، نظر عقل اقصر است شد رشك طور ، خانهء شمعون 1945945 خ 0 10 خ ز فرط نور * سيناى ديگرى ز تجلّى چادر است موسى اگر كند يد بيضا ز آستين * كوتاهش آستين بَرِ اعجاز معجر است خاك درش كه نقش جبين ملايك است * تاج ملوك و قبلهء هر هفت كشور است بر درگه حريم جلالش به افتخار * خاقان چين و نوذر و كاووس و قيصر است قيصر كجا ، كه خادم اين آستان قدس * مقداد با حذيفه و سلمان و قيصر است مدّاح آستانهء او شيخ آيتى * پروردهء حديث و فقيه سخنور است قومى مرا به شعر ملامت كند و ليك * فخرم به شعر و مدحت زهراى اطهر است در مدحت بتول نگويد چرا مديح * طبعى كه همچو بحر ، پر از درّ و گوهر است در بزم دوستان نه همين بس در اين بلاد * خوانند گفته‌ام كه چو قند مكرّر است شعر مرا به روضهء فردوس مىبرند * زان كام حوريان بهشتى چو شكّر است