احمد احمدى بيرجندى
103
مناقب فاطمى در شعر فارسى ( فارسي )
پروردهاى چو زينب كبرى تو دخترى * دختر نه ، بلكه ضيغم 7045945 خ 0 1 خ دختر نماى تو هر كس ترا شناخت به حقّ اعتراف كرد * بيگانه با خدا نشود آشناى تو اى سرور زنان دو عالم كه بود و هست * فردوس آيتى ز مبارك سراى تو دنيا نساخت با تو و كارى شگفت نيست * اين خاكدان پست كجا بود جاى تو ؟ مانند شمع سوختى و اشك ريختى * جانسوز همچو نالهء نى شد ، نواى تو پيش تو خاك بود فَدَك زانكه در فلك * بوسه به افتخار ، مَلَك خاكِ پاى تو زانرو شدى فسرده چو گل كز نفاق و كفر * بىاعتنا شدند به بانگ رساى تو كفر و نفاق قوم عرب آشكار شد * روزى كه رنجه گشت دل مبتلاى تو تو دختر پيمبر و بعد از وفات او * از جور امّتش غم بىانتهاى تو آتش زدند دوزخيان چون درِ بهشت * آتش گرفت جان جهان از براى تو بر حال تو اگر در و ديوار ناله كرد * نبود عجب كه بود عجب ماجراى تو بهر رهايى على از دست دشمنان * افكند لرزه در همه عالم نداى تو و آن زيورى كه بست به بازوى تو عدو * افزود اى شفيعهء محشر ! بهاى تو جز اشك و آه هيچ نبايد ز دست ما * بدهد خداى محسن تو هم جزاى تو هستى امين گنج عنايات كردگار * من نيز چشم دوختهام بر عطاى تو . پانوشتها