ابوالقاسم رادفر

10

مناقب علوى در آئينه شعر فارسى ( فارسي )

به گفتار پيغمبرت راه جوى * دل از تيرگىها بدين آب شوى نبى آفتاب و سحابان چو ماه * به هم بستئى يك دگر راست راه منم بندهء اهل بيت نبى * ستايندهء خاك پاى وصى حكيم اين جهان را چو دريا نهاد * برانگيخته موج ازو تند باد چو هفتاد كشتى بر او ساخته * همه بادبان‌ها برافراخته يكى پهن كشتى به سان عروس * بياراسته همچو چشم خروس محمد ( ص ) به دو اندرون با على ( ع ) * همان اهل بيت نبى و ولى خردمند كز دور دريا بديد * كرانه نه پيدا و بن ناپديد بدانست كو موج خواهد زدن * كس از غرق بيرون نخواهد شدن به دل گفت اگر با نبى و وصى * شوم غرقه دارم دو يار وفى همانا كه باشد مرا دستگير * خداوند تاج و لوا و سرير به پيغمبرش بر كنيم آفرين * به يارانش بر هر يكى همچنين خداوند جوى مى و انگبين * همان چشمهء شير و ماءِ معين اگر چشم دارى به ديگر سراى * به نزد نبى و على گير جاى گرت زين بد آيد گناه من است * چنين است و اين دين و راه من است ازو بر روان محمد ( ص ) درود * به يارانش بر هر يكى برفزود درود تو بر گور پيغمبرش * كه صلوات تاج است بر منبرش ترا گر محمد ( ص ) بود پيش رو * بدين كهن گويم از دين نو ز جنى سخن گفت و از آدمى * ز گفتار پيغمبر هاشمى اگر شاه بپذيرد اين دين راست * دو عالم به شاهى و شادى وراست همان تاج دارد همان گوشوار * همه ساله با بوى و رنگ و نگار شفيع از گناهش محمد ( ص ) بود * تنش چون گلاب مصعّد بود به كارى كه پاداش يا بى بهشت * نبايد به باغ بلا كينه كشت چهارم على بود جفت بتول * كه او را به خوبى ستايد رسول كه من شهر علمم عليّم در است * درست اين سخن گفت پيغمبر است گواهى دهد كاين سخن‌ها ازوست * تو گويى دو گوشم پر آواز اوست على را چنين گفت و ديگر همين * كزيشان قوى شد به هر گونه دين بر اين زادم و ، هم بر اين بگذرم * چنان دان كه خاك پى حيدرم