ابوالقاسم رادفر
مقدمه 19
مناقب علوى در آئينه شعر فارسى ( فارسي )
بياويزد آن كس به غدر خداى * كه بگريزد از عهد روز غدير چه گويى به محشر اگر پرسدت * از آن عهد محكم ، شبر يا شبير ( همان / 194 ) يا : شرف چيز به هنگام پديد آيد ازو * چون پديد آمد تشريف على روز غدير ( همان / 295 ) يا : آگاه تو نيى كه پيمبر كرا سپرد * روز غدير خم ، به منبر ، ولايتش ( همان / 214 ) و . . . « 24 » ناصر خسرو مىگويد : « فرمانبردار فرمان رسول ( ص ) شو و خود را بشناس زيرا خداى تعالى به اعطاى عقل و خرد تو را قابل كرده است كه تو خداى را بشناسى . بعد از خدا شناسى اطاعت رسول و آل او كن . . . از علم و حكمت لباس نفس مهيّا كن و براى كسب علم و حكمت در شهر علوم را تلاش كن ، بيابى . در شهر علوم حضرت حيدر كرّار است . حكيم اشاره بدين حديث نبوى مىكند : انا مدينة العلم و على بابها ( من شهر علم هستم و على ( ع ) در آن ) . پيغمبر بد شهر همه علم و بران شهر * شايسته درى بود و قوى حيدر كرّار اين قول رسول است و در اخبار نوشتست * تا محشر ازان روز نويسندهء اخبار از پند و ز علم آنچه برون نامد ازين در * از علم مگو آن را و ز پند مپندار « 25 » يا اين بيت : گر به شارستان علم اندر بگيرى خانهاى * روز خويش امروز و فردا فرّخ و ميمون كنى
--> ( 24 ) . يادنامهء علامه امينى ، صص 416 - 417 . ( 25 ) . فلسفهء اخلاقى ناصر خسرو و ريشههاى آن ، صص 92 - 95 .