احمد احمدى بيرجندى و سيد على نقوى زاده

74

مدايح رضوى در شعر فارسى ( فارسي )

[ 14 ] صيدى طهرانى از شعراى كم گو و بالنسبه خوب قرن يازدهم هجرى است . نام او سيّد على و مولدش طهران بوده است . در جوانى از طهران به اصفهان رفت و در آن شهر كه نخبهء شعراى زمان را در خود جاى داده بود ؛ به كسب معلومات پرداخت . سبك شعرش به شيوهء متداول زمان « سبك هندى » بوده و بيشتر اشعارش غزل است . صيدى در سال 1064 هجرى به هند رفته و در سال 1069 ه در آن ديار درگذشته است . بنا به نقل برخى از مورّخان نعش او را به مشهد مقدّس منوّر امام على بن موسى الرضا ( ع ) منتقل كرده‌اند . در چشم درد و تخلّص به مدح امام هشتم ( ع ) « 1 » گردون نصيب ديدهء من كرد بيحساب * دردى كه چشم آينه آرد به اضطراب نزديك شد كه ابلق چشمم برون جهد * از زير تازيانهء درد گران ركاب در چشمه‌ها حباب ز شورش شود پديد * در چشم من گشود رَمَد 4360945 خ 0 1 خ چشمه از حباب نسبت به اشك من عرق سرد صحّت است * از گل در آن نفس كه فرو مىچكد گلاب گويا رفوى زخم زهم پاره مىشود * مژگان چو باز مىكنم از هم به اضطراب اين تركهاى درد كه در چشم خانه‌ام * چون ديو كرده‌اند نزول از سر عتاب بد مست گشته‌اند ز شرب مدام خون * ترسم كنند مردم چشم مرا كباب باكم ز تركتازى درد دو اسبه نيست * ترسم غبار خيزد ازين خانهء خراب افتد اگر ز سرخى چشمم به جام ، عكس * گيرد چو گل پيالهء مى رنگ ، بى شراب

--> ( 1 ) ديوان صيدى طهرانى ، به كوشش محمد قهرمان ، طهران ، انتشارات اطلاعات ، 1364 ش .