احمد احمدى بيرجندى و سيد على نقوى زاده

56

مدايح رضوى در شعر فارسى ( فارسي )

بدان اميدى كه باز آيى بماند ما را در انتظارت * دو دست در دل دو پاى در گل دو چشم در ره دو گوش بر در تويى ربوده ز عاشقان دل به دل ربايى نموده هر دم * لب در افشان دُر درخشان قد خرامان خط معنبر 8750945 خ 0 2 خ منم گزيده ره ملامت به دور حسنت شده فسانه * به چشم گريان به جسم عريان به جان سوزان به حال مضطر تويى كشيده به صيد هر دل به قصد هر سر به زجر هر تن * به بيوفايى ز غمزه تيرى ز عشوه تيغ و زمار 1650945 خ 0 3 خ خنجر مرا فتاده به فكر آن رخ به ياد آن قد به بوى آن خط * به بيقرارى دلى پر آتش سرى به بالين تنى به بستر چنين كه در من ز شمع رويت فتاد آتش كشيد شعله * چنين كه اشكم ز شدت غم نمود طغيان گذشت از سر اگر نيابد نم سرشكم مدام نقصان ز آتش دل * وگر نريزد هميشه آبى بر آتش دل ز ديدهء تر ز سيل اشكم به نيم قطره برآيد از جا بسيط غبرا * ز برق آهم به يك شراره بريزد از هم سپهر اخضر ز برق آه جهان فروزم تر است شامى چو صبح روشن * ز هجر زلف سياهكارت مراست روزى به شب برابر ز درد عشقت ضعيف و زارم به چاره سازى كسى ندارم * اميدوارم كه برگشايد گره ز كارم امام اظهر امام بر حق ولى مطلق امين قران گزين انسان * امير مردان شه خراسان على موسى رضاى جعفر خجسته ذاتى كه گر نبودى اساس هستى بناى ذاتش * نبودى الفت پى تناسل ز هفت آبا 2650945 خ 0 4 خ به چار مادر 3650945 خ 0 5 خ