احمد احمدى بيرجندى و سيد على نقوى زاده

45

مدايح رضوى در شعر فارسى ( فارسي )

گشته عقاب قهر تو از تير چارپر * بد كيش را عقوبت و بدخواه را عقاب نمرودوار پشّهء كين تو خصم را * بر سر ز غصه دست زنان ساخت چون ذُباب 3150945 خ 0 11 خ رنج حسد هلاك كند حاسد ترا * آرى پر عقاب بود آفت عقاب در جَنب روضهء تو چه باشد رياض خلد ؟ * پهلوى شاخ سِدره چه جولان كند سُداب 4150945 خ 0 12 خ با شير مردى تو چه تاب آورد كسى * كز بيم شير پرده شود زو توان و تاب در دين كسى كه غير تو دانست پيشوا * گوئى گناه باز نمىداند از ثواب افلاك را مدار از آن شد زمين كه هست * يك مشت خاك در كف اولاد بوتراب اوحد كه تافت از همه عالم رخ اميد * زين آستانه روى نتابد به هيچ باب مپسند كاسمان كندش خستهء ستم * و اختر بجاى شربت عَذْبش 5150945 خ 0 13 خ دهد عذاب اين خاك را ز جام رضا بخش جرعه‌يى * آن دم كه دست ساقى لطفت دهد شراب * * *