احمد احمدى بيرجندى و سيد على نقوى زاده

40

مدايح رضوى در شعر فارسى ( فارسي )

اى روضه‌اى كه همچو جنان خرم آمدى * چون كعبه قبله گاه بنى آدم آمدى چون بيت مقدس از فلك اعظم آمدى * يا صحن جَنّتى كه در اين عالم آمدى چون صحن زرنگار فلك محكم آمدى * از بهر ريش خسته دلان مرهم آمدى تا مرقد خليفهء عيسى دم آمدى * خاك درت به تارك جمشيد افسرست * * * هر صبحدم ز خون شهيدان كربلا * خورشيد مىكشد علم آل مصطفا مىسازد از مصيبت اولاد مرتضا * بر قد صبح پيرهن خون چكان قبا اجزاى روح مىشد ازين غم ز هم جدا * بهر دواى اين الم آمد به شهر ما سلطان هشتمين علىِ موسىِ رضا * كاندر بر زمانه تنش روح ديگرست * * * شاهى كه كاينات طفيل وجود اوست * خلوت سراى سِدره مقام شهود اوست خورشيد قرص گرم سر خوان جود اوست * قد ملك دوتا ز براى سجود اوست اقبال هم عنان عروج و صعود اوست * مردود باد هر كه به عالم حسود اوست خسران نديد و مغفرت و فضل سود اوست * هر كو ز حب آل محمّد توانگرست * * * روز جزا كه نوبت ملك قدم زنند * ارواح انبيا همه از قرب دم زنند اهل صفا به روضهء جنت علم زنند * ارباب معصيت چو نفير نَدَم زنند آل على نخست به ميدان قدم زنند * وز پيشگاه عفو صلاى كرم زنند وز مغفرت به نامهء هر كس رقم زنند * مقبل كسى كه بندهء اولاد حيدرست * * * سگ سيرتان چو پنجه به شير خدا زدند * تيغ فراق در جگر مرتضا زدند بر جام زهر امام دوم را صلا زدند * وز كين بر آفتاب نجف تيغها زدند خنجر بجاى قبله گه مصطفا زدند * شمشير آبدار بر آل عبا زدند آتش به خرمن دل مجروح ما زدند * كز سوز آن هنوز جگرها پر آذرست