احمد احمدى بيرجندى و سيد على نقوى زاده
28
مدايح رضوى در شعر فارسى ( فارسي )
قرآن نه درو و او اولوا الامر * دعوى نه و با بزرگ برهان ايمان نه و رستگار از او خلق * توبه نه و عذرهاى عصيان از خاتم انبياء درو تن * از سيّد اوصيا درو جان آن بقعه شده به پيش فردوس * آن تُربه به روضه كرده رضوان از جملهء شرطهاى توحيد 8340945 خ 0 2 خ * از حاصل اصلهاى ايمان زين معنى زاد در مدينه * اين دعوى كرده در خراسان در عهدهء موسى آل جعفر * با عصمت موسى آل عمران مهرش سبب نجات و توفيق * كينش مدد هلاك و خذلان مامون چو به نام او درم زد * بر زر بفزود هم درم زان حورى شد هر درم به نامش * كس را در مىزدند زينسان از دينارى هميشه تا ده * نرخ درمى شدست ارزان بر مهر زياد آن درمها * از حرمت نام او چو قرآن اين كار هر آينه نه بازيست * اين خور به چه گِل كنند پنهان زرّست به نام هر خليفه * سيمست به ضرب خان و خاقان بىنام رضا هميشه بىنام * بىشأن رضا هميشه بىشان با نفس تنى كه راست باشد * چون خور كه بتابد از گريبان بر دين خدا و شرع احمد * بر جمله ز كافر و مسلمان چون او بُوَد از رسول ، نايب * چون او سزد از خداى ، احسان اى مأمون كرده با تو پيوند * وى ايزد بسته با تو پيمان اين پيوندت گسسته پيوند * وان پيمانت گرفته دامان از بهر تو شكل شير مسند 9340945 خ 0 3 خ * درّنده شده به چنگ و دندان آن را كه ز پيش تخت مأمون * برهان تو خوانده بود بُهتان با درد جحود منكرش را * اقرار دو شير ساخت درمان ( 3 ) از معتبران اهل قبله * وز معتمدان دين ديّان