احمد احمدى بيرجندى و سيد على نقوى زاده
17
مدايح رضوى در شعر فارسى ( فارسي )
دورههاى نخستين ، سبك ساده و استوار خود را حفظ كرده و در زمان تيمورى و صفوى كه شعر دستخوش الفاظ و مضامين پيچيده و تفاضلها و تقليدهاى بارد شده و توجه به اصطلاحات نجومى - به تناسب عصر مغول و تيمورى - و صنايع لفظى شدّت يافته است ، شاعران از سبكهاى تقليدى و مطنطن تبعيّت كرده و گاه معانى را فداى الفاظ كردهاند . اين شيوه در دورههاى زنديه و قاجاريه كه دوران بازگشت ادبى است ، همچنان ادامه دارد و حتى در سخن معاصران قديمتر و حاضر نيز گاه گاه تأثير گذاشته است . خوشبختانه در دوران حاضر برخى شاعران زبردست ، بويژه آنان كه از بندهاى تقليد رستهاند ، سخنانى رنگين و مضامينى شيرين و سبكى نو پديد دارند كه نه تقليد از گذشتگان است و نه تبعيت از سنتهاى رايج . سبكى است نو و شيوهاى است ابتكارى كه از هر جهت قابل تحسين و تبجيل است . شايد خوانندهء كنجكاو در ضمن مرور ، به اين نكته به آسانى توجه كند كه شيوهء بيان در قصايد گونهگون و متنوع است و ناهمگونى آنها با يكديگر آشكار . با اين همه ، سعى كرديم از هر شاعرى كه چند قصيده مدحيه دربارهء حضرت رضا ( ع ) سروده بود ، تنها به گزينش يك يا چند قصيده بسنده كنيم . هر چه هست ، اين زمزمهها زبان دل است . بيان ستايش آميز شاعران بزرگوارى است كه خواستهاند با عرض ادب نسبت به ساحت اقدس و مقام والاى بضعه رسول اكرم ( ص ) در خراسان ، حضرت امام ابو الحسن الرضا ( ع ) شكرى از هزاران نعمت وجودش كه مايهء فيض ربانى است بر خاكنشينان و مهبط و مختلف فرشتگان و جايگاه نعمت و امن و امان بجاى آورند و سر بر آستان ملائك پاسبانش نهند و عبوديت و اخلاص خود را به پيشگاه حق تعالى بدين وسيله ابراز كنند . چون دريافتهاند كه : هر كه با اين آستان شد آشنا * گشت مشمول عنايات خدا ( عاشق طبسى ) يا به قول حافظ : گو برو و آستين به خون جگر شوى * هر كه در اين آستانه راه ندارد اگر صاحبان جاه و جلال با بذل مال و منال ارادت خود را به مقام شامخ