احمد احمدى بيرجندى و سيد على نقوى زاده
126
مدايح رضوى در شعر فارسى ( فارسي )
از راستى نمىگذرم عاصيم بسى * پشت مرا ز بار گناه است انحنا دارم هزار گونه معاصى و هر يكى * دارد هزار گونه مكافات در قفا بر سر چگونه با همه آلودگى نهم * دستار زاهدانه بزرّاقى 1090945 خ 0 8 خ و ريا بيحد اگر چه از عمل خويش خائفم * باشد ولى سه چيز مرا مايه رجا بخشايش خدا و ولاى على و آل * تقبيل 0880945 خ 0 9 خ آستانهء سلطان دين رضا بر من رسيده آن همه دولت كه گفتمت * از خاكبوس درگه اين شاه اصفيا نور الّهى كه شمسهء ايوان رفعتش * هر صبحدم به مهر درخشان دهد ضيا شاهنشهى كه هست به تعظيم درگهش * بيگاه و گاه پشت سماواتيان دو تا آن شاه ازكيا 2390945 خ 0 10 خ كه به كرياس 4090945 خ 0 11 خ حشمتش * درويش بينوا نكند فرق ازكيا 5090945 خ 0 12 خ آن صدر سرفراز كه با يك جهان نياز * در سِدره 5390945 خ 0 13 خ جبرئيل فرستد بر او ثنا پهناور است بحر جلالش چنان كه وهم * تا روز محشرش نبرد ره به انتها هر كس كه يافت ره به جوارش نمىرود * رضوان اگر به باغ بهشتش زند صلا 8090945 خ 0 14 خ پشمين قبا گرفت و مرصّع 9090945 خ 0 15 خ كلاه داد * شاهى كه با گداى درش گشت آشنا جذّاب قلب مؤمن مخلص ولاى اوست * چونان كه هست جاذب كه پاره كهربا اى شرط لا الهَ كه باشد بهشت عدن * احباب را ولاى تو روز جزا جزا 0190945 خ 0 16 خ تهليل 2190945 خ 0 17 خ بى ولاى تو كفريست آشكار * توحيد بى رضاى تو شركيست برملا با پرتو جمال تو خورشيد بى فروغ * بى زيور قدوم تو فردوس بى بها جبريل را به خلوت خاص تو بار نيست * تو صاحب سرايى و او حاجب سرا هم هادى انامى 3190945 خ 0 18 خ و هم شافع قيام 4190945 خ 0 19 خ * هم آيت هُدايى و هم حجّت خدا هم پيشواى هفتمى از نسل بو تراب 5190945 خ 0 20 خ * هم جانشين هشتمى از بعد مصطفى چشم پيمبران به جمال تو روشن است * چون چشم مصطفى ز تماشاى مرتضى گويى ثناى ذات تو مىگفت آن كه گفت * يا من بدا جمالُكَ فى كلِّ ما بَدا 6190945 خ 0 21 خ آيد بر آستان تو روح القدس 7190945 خ 0 22 خ چنانك * هدهد به بارگاه سليمانى از سبا 8190945 خ 0 23 خ شيطان چنان چه نور تو در پشت بو البشر * ديدى كجا ز سجدهء او داشتى ابا