احمد احمدى بيرجندى و سيد على نقوى زاده
123
مدايح رضوى در شعر فارسى ( فارسي )
سنگ رواق مرقد تو قبلهء حجر 6780945 خ 0 5 خ * خاك مُطاف بقعهء تو كعبهء مِناست هر يك ز سنگ مشهد و قنديل مسجدت * آيينهء سكندر و جام جهان نماست برتافتن ز راى تو رخ عين انحراف * در باختن به پاى تو سر خطّ استوا 7780945 خ 0 6 خ ست هفت آسمان اگر به مثل پيش پا بود * واپس نماند آن كه ورا چون تو پيشواست اين دردهاى ظاهر و باطن كجا بريم * با آن كه آستانهء تو خانهء شفاست دلهاى دوستان به تولّاى 8780945 خ 0 7 خ حضرتت * همچون كبوتران معلّق در اين هواست از كيمياى جود وجودت نمونه ايست * ايوان و گنبد تو كه اندودهء طلاست عكس زجاج و شمع فتد چون در آينه * مصداق نور مظهر يَهدِى لِمَنْ يَشاء 9780945 خ 0 8 خ ست اين دو مناره هر يك نخليست از بهشت * كِش طَلْع 9580945 خ 0 9 خ عكس طلعت مهر و مه سماست سنگاب خانهء تو ز كوثر دهد نشان * وين نهر سلسبيل بود كاندران سراست نبود سخن ز صافى تسنيم و سلسبيل * بحثى اگر رود ز كدورات هم زماست كوس در سراى جلالت به صبح و شام * تنبيه گوش مؤمن و تهديد اشقياست رضوان 3090945 خ 0 10 خ غلام هر كه در اين روضه خادم است * جنّت مقام هر چه در اين بقعه محتواست يا رب روان پاك گهرشاد 3880945 خ 0 11 خ شاد باد * كز وى به پيشگاه امام اين بنا بپاست شه حلقهء غلاميت ارزد شگفت نيست * جبريل نيز حلقه به گوش در شماست هرك از درت بناز بتابد رخ نياز * خاقان و قيصر ار بود اندر مثل گداست ور خود گدا بمعرفت آيد به كوى تو * هرگز منش گداى نخوانم كه پادشاست زاباى سبعهء 4880945 خ 0 12 خ تو و ابناى اربعه 6090945 خ 0 13 خ * هر يك امام و شافع دين رافع جزاست جدّ تو مرتضى على آن والى الولى * حقا كه عين حق بود و نفس مصطفى است اين بنده كيست خود كه ز مدح تو دم زند * مدّاح ذات پاك تو خلّاقِ كبرياست الْيَومُ قَدْ اتَيتُكَ ارْجُوكَ شافعا 6880945 خ 0 14 خ * اى كايت جلال تو تشريف هَلْ أَتى 7880945 خ 0 15 خ است خواهيم نعمت از كه و حاجت كجا بريم * زين در كه مصدر نعم و منبع عطاست موسى الكليم شيعهء موسى الحليم بود * كِش در نُبى 9880945 خ 0 16 خ اساس يد و معجز عصاست 1980945 خ 0 17 خ موسى الحليم باب تو بابُ الحوائج است * آرى امام هفتم و سرخيل اتقياست