احمد احمدى بيرجندى و سيد على نقوى زاده

100

مدايح رضوى در شعر فارسى ( فارسي )

در بر اجلال او قامت اوهام خم * در خور افعال او پختهء ايّام خام بر سر كويش سپهر طوف كنان روز و شب * بر در او ماه و مهر بوسه زنان صبح و شام نيّر رأيش اگر نور دهد بر قمر * مه ننمايد دگر نور ز خورشيد وام اى خم ابروى تو قبلهء حاجات دين * وى حرم كوى تو كعبهء بيت الحرام رفعت شأن از درت تا كه كند كسب ، چرخ * طوف ، چو خور مىكند بر سر كويت مدام ذرّه‌اى از قهر تو شعلهء نار جحيم * شمّه‌اى از لطف تو روضهء دار السلام نام تو شيرين به لب چون شكر اندر دهان * مهر تو در جان لذيذ چون نمك اندر طعام نقطهء موهوم را تير تو قسمت نمود * يافت ز شمشير تو جوهر فرد 0670945 خ 0 6 خ انقسام 1670945 خ 0 7 خ گر نبود در دلش مهر تو هر صبحدم * مهر چسان بر درد پردهء ظلم ظلام خفتهء خاك عدم ديده گشايد ز خواب * چونكه رساند صبا بوى تواش بر مشام از تو به عالم شده بازوى ايمان قوى * يافته از عدل تو دين پيمبر قوام اى به نبى در شرف ذات تو نايب مناب * وى به ولى در هنر شخص تو قايم مقام پير خرد تا ابد كرده به تو اعتقاد * جوهر كل 2670945 خ 0 8 خ از ازل كرده به تو اعتصام گر نرسد فيض تو دهر بيفتد ز نظم * اى ز وجودت شده كار جهان را نظام هست ز فيضت مرا هم نظر لطف خاص * گرچه ترا در جهان با همه لطفى است عام ختم سخن بر دعا ساز تو « خاور » كنون * چونكه دعا بر مديح هست نكو اختتام تا كه مه و آفتاب چهره نمايد به خلق * گاه ز جيب غَما 3670945 خ 0 9 خ گه ز شكاف غمام باد چو مه در خسوف ، باد مصون از كسوف * خصم و محبّ ترا ، نيّر دولت مدام باد به احباب تو تا كه بود دور چرخ * دور فلك بر مراد ، گردش گردون به كام * * *