محمد على مجاهدى
97
كاروان شعر عاشورايى ( فارسي )
باد صبا درآمد ، فردوس گشت صحرا * و آراست بوستان را ، نيسان به فرش ديبا آمد نسيم سنبل با مشك و با قرنفُل * و آورد نامهء گل باد صبا به صهبا آب كبود بوده چون آينهى زدوده * صندل « 1 » شده است سوده كرده به مى مُطَرّا « 2 » نارو « 3 » به نارون بر ، سارو « 4 » به نسترن بر * قمرى به ياسمن بر ، برداشتند آوا كهسار چون زمرد ، نقطه زده به بُسَّد « 5 » * در نعت او مشعبد « 6 » حيران شدهست و شيدا . . . عالم بهشت گشته ، عنبر سرشت گشته * كاشانه زشت گشته ، صحرا چو روى حورا آن سبزهء خجسته از دست برف جسته * آراسته ، نشسته چون صورت مُهَنا دانم كه پرنگارى ، سيراب و آبدارى * چون نقش نوبهارى آزاده طبع و برنا اين مشكبوى عالم ، وين نوبهار خرم * بر ما چنان شد از غم چون گور تنگ و تنها بيزارم از پياله ، وز ارغوان و لاله * ما و خروش ناله ، كنجى گرفته مأوا هم نگذرم سوى تو ، هم ننگرم سوى تو * دل ناورم سوى تو ، اينك كنم تبرّا « 7 » دست از جهان بشويم ، عز و شرف نجويم * مدح و غزل نگويم ، مقتل كنم تقاضا ميراث مصطفى را ، فرزند مرتضى را * مقتول كربلا را ، تازه كنم تولّا آن مير سربريده ، در خاك خوابنيده * از آب ناچشيده ، گشته اسير غوغا تخم جهان بىبر ، اين است وز اين فزونتر * كهتر : عدوى مهتر ! نادان : عدوى دانا ! بر مقتل اى ( كسائى ) ! برهان همى نمايى * گر هم بر اين بپايى ، بىخار گشت خرما تا زندهاى چنين كن ، دلهاى ما حزين كن * پيوسته آفرين كن بر اهل بيت زهرا « 8 »
--> ( 1 ) . نام درختى است تناور مانند درخت گردو و چوب آن خوشبو است ، سندل هم نوشته مىشود . ( 2 ) . مجازا به معناى مصفا و آبدار ( 3 ) . نام مرغى خوشآواز مانند بلبل ( 4 ) . نام پرندهاى سياه رنگ كه به شكل طوطى سخن مىگويد . ( 5 ) . مرجان ( 6 ) . شعبدهباز ( 7 ) . اشعار حكيم كسائى مروزى ، ص 29 و 30 . ( 8 ) . كسائى مروزى ، زندگى و انديشه و شعر او ، محمد امين رياحى ، ص 37 و 41 .