محمد على مجاهدى

85

كاروان شعر عاشورايى ( فارسي )

از عقيق تشنه شاه شهيدان ياد كن * گوهر اشكى ز بحر ديدهء خونين ببار هر كه او امروز گريان است از بهر حسين * با لب خندان بود فردا ، به صدر اقتدار « 1 » * * * تعجب است مرا از آن لعين كه از سر جهل * نداشت حرمت فرزند پاك مصطفوى بريخت خون حسين و ، هنوز مىدارد * طمع به لطف خدا و شفاعت نبوى ! * * * اى جهان‌آفرين ! به جان حسين * به غم و درد بيكران حسين كه : رسانى ثواب آن شهدا * به مصيبت رسيدگان حسين « 2 » * * * آدم درين عزا به غم و غصه مبتلاست * كشتى نوح ، غرقهء طوفان كربلاست هان اى خليل ! ز آتش نمرود دم مزن * اين شعله بين كه در جگر شاه اولياست « 3 » * * * در بحر محيط ، غوطه خواهم خوردن * يا غرقه شدن ، يا گهرى آوردن اين كار ، مخاطره‌ست خواهم كردن * يا روى بدان سرخ كنم ، يا گردن « 4 » * * * پير گردون زين مصيبت جامهء جان چاك زد * خسرو انجم ، كلاه سرورى بر خاك زد قامت گردون دو تا شد ، چهرهء مه شد سياه * برق اين آتش مگر بر قبّهء افلاك زد « 5 » * * * به رهگذار چو خاكم فتاده ، هان اى بخت ! * بدين طرف برسان نازنين سوار مرا نمىبرم ز غم اين بار جان ، براى خدا * خبر بريد ز من يار غمگسار مرا « 6 » * * *

--> ( 1 ) . همان ، ص 489 . ( 2 ) . همان ، ص 496 . ( 3 ) . همان ، ص 492 . ( 4 ) . همان ، ص 416 . ( 5 ) . همان ، ص 418 . ( 6 ) . همان ، ص 422 .