محمد على مجاهدى

706

كاروان شعر عاشورايى ( فارسي )

نگارنده در بالندگى نخل شعر آيينى استان خراسان اهتمام تامّ و تمام گماشت و در شكوفه‌بارى اين بوستان هميشه سرسبز سهم به سزايى داشت . سبك شعرى او شيوهء عراقى بود و اشعار او در عين صراحت و سادگى از جزالت و فصاحت سرشار . رويكرد نگارنده را به مفاهيم ارزشى فرهنگ عاشورا مىتوان در آثار او به روشنى مشاهده كرد . قيام حسينى به ملّتى كه مرامش بود مرام حسين * من احترام گذارم ، به احترام حسين از آن جهت شده ديوان كربلا دل ما * كه افتتاح شده از ازل به نام حسين هنوز تشنه بگريد چو آب مىنوشد * هنوز مىشنود گوش دل پيام حسين زبان به موعظه بگشود و من نمىگويم * چه روى داد و چرا قطع شد كلام حسين به باغ ، سروِ خرامان به خاك و خون مىريخت * فتاد چون به زمين سروِ خوش‌خرام حسين نه چون حسين كسى سجده كرد در عالم * نه كس قيام نموده‌ست چون قيام حسين حسين بس كه مقامش بلندمرتبه است * به جز خداى نداند كسى مقام حسين اميد هست ( نگارنده ) را كه در محشر * خداش بندهء خود خواند و غلام حسين « 1 » بِابى انْتَ و امّى همه جسميم و تويى جان بابى انت و امّى * همه درديم و تو درمان ، بابى انت و امّى بابى انت و امّى كه ز پيمان تو با حق * همه گريان و ، تو خندان بابى انت و امّى ز وجودت به وجود آمده شور و هيجانى * در همه عالم امكان ، بابى انت و امّى جان فدايت كه شد از روز نخستين ولادت * كربلاى تو نمايان ، بابى انت و امّى تو حسينى ، تو حسينى ، تو سراپا همه حسنى * معدن جودى و احسان ، بابى انت و امّى آنكه ديوانهء تو ، سر به بيابان بگذارد * بگذرد از سر و سامان ، بابى انت و امّى خِرَد اى خسرو خوبان كه بود شاخص انسان * مانده در كار تو حيران ، بابى انت و امّى سرِ آن كشته بنازم كه دم مرگ ببيند * تو گرفتيش به دامان ، بابى انت و امّى چون ( نگارنده ) به آن كاو شده در ظلّ لوايت * دادن جان بود آسان ، بابى انت و امّى « 2 »

--> ( 1 ) . همان ، ص 3684 . ( 2 ) . گريهء اشك ، محمد على مجاهدى ( پروانه ) ، ص 129 و 130 .