محمد على مجاهدى

699

كاروان شعر عاشورايى ( فارسي )

كربلا گر نبوديم عباس ! كربلايى سروديم عباس ! * از فرات اين شنوديم عباس : جان سپردى لب آب شيرين در وجود هر انسان ( مجرّد ) ! شعله افكندى آسان ( مجرّد ) ! * دفترت را بسوزان ( مجرّد ) ! از شرار همين شعر غمگين 94 . مير شكّاك ، يوسفعلى به سال 1338 ه . ش در بخش لرستان خوزستان و از توابع شوش دانيال به دنيا آمد ، و پس از پايان تحصيلات ابتدايى و متوسطه رهسپار تهران شد و از سال 1358 همكارى خود را با رسانه‌هاى خصوصى و عمومى آغاز كرد و در روزنامه جمهورى اسلامى ستونى را با عنوان : « صداى سرخ شاعران مسلمان » به معرفى شاعران انقلاب اختصاص داد كه اين حركت به انسجام هرچه بيشتر تشكّل‌هاى ادبى و انقلابى انجاميد . وى ضمن همكارى با نهادهاى مختلف ادبى و مراكز فرهنگى كشور به نگارش مقاله‌هاى نقدآميزى پرداخت كه فطرت دشمن‌ستيزى ، غيرت دينى و آزاده‌منشىهاى وى را بيشتر آشكار ساخت و با حضور در جبهه‌هاى دفاع مقدس خصلت آشتىناپذيرى خود را با آشنايان بيگانه‌خو و بىدردان عافيت‌جو نشان داد . از زبان يك ياغى ، قلندران خليج ، از چشم اژدها ، ماه و كتان و شمارهء چهارم گزيده ادبيات معاصر از مجموعه‌هاى شعرى منتشر شدهء اويند و مجموعه مقالات با عنوان ستيز با خويشتن و جهان ، غفلت و رسانه‌هاى فراگير ، توسعه و اباحه و در سايهء سيمرغ ، و از آثار تحقيقى او مىتوان از غزليات بيدل در دو مجلد ، مثنوى محيط اعظم بيدل دهلوى ، و اجمال و تفصيل نام برد . از اوست : دور عاشقان آمد خيز و جامهْ نيلى كن ، روزگار ماتم شد * دور عاشقان آمد ، نوبت محرّم شد نبض جاده بيدار از بوى خون خورشيدست * كوفه رفتن « مُسْلم » گوييا مسلَّم شد ماه خون گواه آمد ، جوش اشك و آه آمد * رايت سپاه آمد ، كربلا مجسّم شد