محمد على مجاهدى
691
كاروان شعر عاشورايى ( فارسي )
شاخه نيست هيزمىست ناروا بر درخت مانده ! تو ، راز مرگ را گشودى كدام گروه ، با ناخن عزم تو وانشد ؟ شرف ، به دنبال تو لابهكنان مىدود تو ، فراتر از حميَّتى نمازى ، نيّتى يگانهاى ، وحدتى آه اى سبز ! آه اى سبزِ سرخ ! اى شريفتر از پاكى نجيبتر از هر خاكى اى شيرينِ سخت اى سختِ شيرين ! بازوى حديد ! شاهين ميزان ! مفهوم كتاب ، معناى قرآن ! نگاهت سلسلهء تفاسير گامهايت وزنهء خاك و پشتوانهء افلاك كجاى خدا در تو جارىست كز لبانت آيه مىتراود ؟