محمد على مجاهدى

680

كاروان شعر عاشورايى ( فارسي )

ما كنون در حسرت « يا لَيْتَنا كُنّا مَعك » « 1 » * و آن گروه ، آسودهء « طوبى لَهُم حُسْنُ مَآب » « 2 » چون به خاك آستانت نيست ما را دسترس * جان فدايت ! « بوى گل را از كه جوييم ؟ از گلاب » « 3 » كربلا را ، چشم جان روشن كنيم از خاك طوس * آرى آرى نَكْهَت آن تربت آيد زين ترابْ . . . « 4 » 88 . موحّد بلخى ، سيد حسين در حدود سال‌هاى 1338 و 1339 در قريهء قورق ولايت بلخ افغانستان به دنيا آمد . تحصيلاتش عمدتا در دو شهر مذهبى نجف و قم بوده و دورهء خارج فقه و اصول را در حوزه علميه قم به پايان برده است . از دههء 1360 فعاليت‌هاى فرهنگى خود را شروع كرد و چند سال عضو هيأت تحريريهء مجلّهء « حبل اللّه » و مدير مسئول و سردبير آن بود . هفته‌نامهء « حرم » را در ولايت بلخ منتشر كرد و سالها مسئوليت اين هفته‌نامه فرهنگى را بر عهده داشت . وى قصيدهء بلندى كه دربارهء زادگاهش « قورق » سروده است فضاى معنوى و روحانى آن را به تصوير كشيده و با نفحات جانپرور اهل بيت عصمت و طهارت و شهداى كربلا آن را معطر ساخته است و ما به نقل ابياتى از آن بسنده مىكنيم : وقتى ايل بهار لشكر مىريخت * از سنگ و ستاره ، قند و شكّر مىريخت با هر نفس بهشتىِ « قورق » من * خورشيد به پاى ما زرتر مىريخت . . . آيينه ، شهاب ، آب در « روضهء » ما * چون زاير مى به ناى و نى ، پر مىريخت . . . يك شاخه گل محمدى بود اين كوى * از جوى و جرَش گلاب قمصر مىريخت از مأذنه‌هاى آسمانيش مدام * مسجد ، گل و مُل به جام منبر مىريخت حاجى بودند و كربلايى مردم * از بس اين نخل بارآور مىريخت . . . از بس كه پر از جوش و جلا بود اين بزم * از هر پرپروانه كبوتر مىريخت اين شاپركستان قشنگم هر روز * بر جان من آيينهء محشر مىريخت

--> ( 1 ) . اى كاش ( در روز عاشورا ) با تو بوديم . ( 2 ) . آيهء 29 از سورهء رعد : اى خوشا بر احوال آنان ! و خوب است جايگاه ( ابدى ) آنان . ( 3 ) . وامى از جلال الدين رومى . ( 4 ) . خورشيدسرايان ، سيد على اصغر صائم كاشانى ، ص 44 تا 46 .