محمد على مجاهدى

632

كاروان شعر عاشورايى ( فارسي )

وى پس از طى تحصيلات مقدماتى به استخدام وزارت راه و ترابرى درآمد و در شهرهاى مختلف : تهران ، كرمان ، بندرعباس ، شيراز ، اصفهان ، يزد و اروميّه با صداقت و امانت انجام وظيفه كرد و ره‌آورد سفرهاى او آشنايى با چهره‌هاى مطرح ادبى در گوشه و كنار كشور بود . او به راستى اسم بامسمّايى داشت و اسوهء محبّت و جوانمردى و گذشت بود . علوم و فنون ادبى را در اوان جوانى از محضر مولانا يتيم - شاعر پرآوازهء آذربايجان - فرا گرفت و پس از اقامت در تهران از محضر استاد مسلم ادب پارسى ، شادروان محمد على ناصح بهره‌ها برد و بر معلومات ادبى خود افزود و از اعضاى برجستهء انجمن‌هاى ادبى ايران ، حافظ ، آذرابادگان ، صائب ، دانشوران و اهلم قلم به شمار مىرفت . در سرودن غزل خصوصا با رديف‌هاى دشوار بسيار توانا بود و در نقد شعر دستى به تمام داشت . در اواخر عمر به مقوله‌هاى دينى رويكردى جدّى داشت و اغلب اشعار آيينى او يادگار همين دوره از زندگانى اوست . مردى بود خليق ، مهربان ، فروتن ، صريح اللّهجه و اهل فتوّت . او حقّ استادى بر گردن نگارندهء اين سطور دارد و اگر در آفرينش آثار منظوم آيينى توفيقى داشته‌ام او را در اين توفيق سهيم مىدانم . متأسفانه كار تدوين و چاپ اشعار اين شاعر بزرگ كه قرار بود بنابر وصيّت او توسط اينجانب صورت پذيرد به جهت بروز پاره‌اى از مشكلات انجام نشد و فرزندان آن مرحوم نيز تاكنون توفيق اين خدمت را نيافته‌اند . تنها اثرى كه از او بر جاى مانده ، « تحفهء سرمدى » است حاوى مدايح و مراثى برگزيدهء خاندان عصمت و طهارت كه در سال 1347 زير نظر اين جانب در قم به چاپ رسيد و در اختيار شيفتگان مكتب آل اللّه قرار گرفت . ازوست : درود بر حسين ( ع ) درود بر حسين و بر وفاى او * كه سر نهند سروران به پاى او نشُست دست اين چنين به راه دين * ز مال و جاه و سر ، كسى سواى او چُنو فداى دين كسى نكرد جان * كه باد جان عالمى فداى او مگو كه خون او هدر شد و كسى * طلب نكرد خونبها براى او شهيد حق چه خونبها طلب كند ؟ * كه خونبهاى او بود خداى او چو نى ، نوا كند دل حزين من * چو آورم به ياد ، نينواى او