محمد على مجاهدى

612

كاروان شعر عاشورايى ( فارسي )

خورشيد عاشورا بار ديگر شد به ياد داستان كربلا * اشك غم جارى ز چشم عاشقان كربلا عاشق صادق اگر از خون دل شويد رواست * آستين آرزو در آستان كربلا چشم گردون گشت حيران‌تر ز چشم روزگار * بر سنان تا ديد سرهاى كربلا ناوك خونريز تا بر حنجر اصغر نشست * شد شفق آيينه‌دار آسمان سران كربلا جانفشانىهاى عباس‌ست در عالم ، عَلم * نازم اين سردار و سروِ بوستان كربلا رفت تا اكبر به ميدان ، گفت با حسرت حسين : * اى دريغا شد روان از تن ، روان كربلا لاله‌ها پرپر ميان خون و ، دارد بر جگر * داغها در دشت حرمان ، باغبان كربلا دست آخر ، دست مىشويد ز جان سلطان عشق * تا كند رنگين ز خون خويش خوان كربلا قامت خورشيد عاشورا شناور شد به خون * شد قيامت از قيام ميهمان كربلا كودكان حيران و زينب اشكريزان همچو شمع * يك جهان اندوه و تنها قهرمان كربلا غصه‌ها و قصه‌ها از زينب و خون خداست * شيعيان را تا قيامت ارمغان كربلا دوستان ! در بوستان شعر « صائم » بشنويد * داستان جانگدار راستان كربلا « 1 » 54 . صاحبكار ، ذبيح الله ( سهى ) « ذبيح الله صاحبكارى كه به صاحبكار شهرت يافته و تخلّص « سهى » را در شعر برگزيده است در سال 1313 هجرى شمسى در روستاى دولت‌آباد - سى كيلومترى شرق تربت حيدريه - ديده به جهان گشود . صاحبكار ، دروس ابتدايى را در همان زادگاهش فرا گرفت ، از آن پس به تربت حيدريه رفت و به تحصيل علوم دينيه در حوزه علميه آن شهر پرداخت و پس از مهاجرت به مشهد در مدرسهء نوّاب به تحصيل ادامه داد و از محضر افاضل آن شهر كسب دانش كرد . صاحبكار در سال 1342 شمسى به استخدام وزارت آموزش و پرورش درآمد و در مشهد به تدريس در آموزشگاه‌هاى آن سامان پرداخت . » « 2 »

--> ( 1 ) . ديوان عشق ، صائم كاشانى ، انتشارات تالار كتاب ، سال 1380 ، ص 142 تا 145 . ( 2 ) . سخنوران نامى معاصر ايران ، ج 3 ، ص 1832 .